تفاوت روایت واقعی با روایت دفاعی؛ بازخوانی حقیقت در دادگاه

صحنه دادگاه ایرانی با قاضی و وکیل در حال ارائه روایت دفاعی و اسناد روی میز، درباره تفاوت روایت واقعی و روایت دفاعی

قاضی به پرونده نگاه می‌کند؛ دو روایت پیش روی اوست. متهم با صدایی لرزان از شبی می‌گوید که همه‌چیز در چند ثانیه فروپاشید؛ کلماتش می‌لرزد، بعضی صحنه‌ها را جا می‌اندازد و بعضی جاها ناگهان سکوت می‌کند. وکیل اما همان واقعه را با نظمی دیگر روایت می‌کند؛ با جمله‌هایی روشن، با شروع، میانه و پایان. همان شبی که متهم از آن می‌ترسد، در زبان وکیل به «واقعه»‌ای حقوقی تبدیل می‌شود؛ با زمان، مکان، اوضاع و احوال، و پیوستگی منطقی.

در این فاصله میان دو صدا، پرسشی آرام و سنگین بالا می‌آید: حقیقت کجا ایستاده است؟ آیا حقیقت همان است که در لحظه وقوع جرم رخ داده، یا همان چیزی است که امروز در دادگاه بازگو می‌شود؟ «روایت واقعی» چه نسبتی با «روایت دفاعی» دارد و چگونه از دل این دو، حقیقت قضایی ساخته می‌شود؟

روایت در دادگاه؛ وقتی پرونده به داستان تبدیل می‌شود

هر پرونده کیفری پیش از آنکه مجموعه‌ای از مواد قانونی و ادله باشد، مجموعه‌ای از روایت‌هاست. در یک پرونده قتل یا نزاع سنگین، معمولاً با این صداها روبه‌رو هستیم:

  • روایت شاکی یا خانواده قربانی؛ آغشته به رنج، خشم و مطالبه عدالت
  • روایت متهم؛ آمیخته با ترس، شرم، دفاع از خود یا تلاش برای فاصله گرفتن از اتهام
  • روایت ضابطان، بازپرس و گزارش‌های اولیه؛ زبانی اداری، ظاهراً خنثی اما متاثر از نگاه نویسنده
  • روایت کارشناسان: پزشکی قانونی، کارشناس صحنه، کارشناس سلاح، کارشناس دیجیتال
  • و در نهایت، روایت دفاع؛ روایتی که وکیل می‌سازد و کنار هم می‌چیند

دادگاه جایی است که این روایت‌ها با هم برخورد می‌کنند، همدیگر را تأیید، تکذیب یا تکمیل می‌کنند و قاضی باید از میان آن‌ها، تصویری قابل‌قبول از «آنچه رخ داده» بسازد. به همین دلیل، روایت دفاع نه یک حاشیه ادبی، بلکه ابزار اصلی مشارکت متهم در سرنوشت خویش است.

اگر شما یا یکی از نزدیکانتان درگیر پرونده‌ای جدی شوید، خیلی زود متوجه می‌شوید که فقط «حقیقت درونی» شما کافی نیست؛ باید کسی باشد که این حقیقت را به زبان حقوقی، انسانی و منظم ترجمه کند.

روایت واقعی؛ حقیقت خام، پریشان و گاهی گم‌شده

«روایت واقعی» همان چیزی است که در لحظه وقوع واقعه رخ داده است؛ مجموعه‌ای از اعمال، کلمات، نیت‌ها، ترس‌ها، سوءتفاهم‌ها و واکنش‌های ثانیه‌ای انسان‌ها. اما این حقیقت، درست از همان لحظه‌ای که تمام می‌شود، شروع به محو شدن می‌کند. حافظه انسان انتخاب می‌کند، حذف می‌کند، دوباره می‌سازد و گاهی ناخودآگاه چیزی را تغییر می‌دهد تا دردناک‌تر نباشد.

چند عامل مهم باعث می‌شوند روایت واقعی هیچ‌وقت به‌طور کامل به دادگاه منتقل نشود:

  • اضطراب و ترس: متهم در لحظه بازجویی یا مواجهه حضوری زیر فشار روانی است؛ ممکن است بخشی را فراموش کند، اشتباه به یاد بیاورد یا برای نجات خود چیزی را کم و زیاد کند.
  • زاویه دید محدود: هر شاهد فقط از یک زاویه دیده است؛ شاکی، متهم و شاهدان هرکدام تکه‌ای از پازل را دارند.
  • زمان: فاصله زمانی میان وقوع جرم تا جلسه دادگاه، جزئیات ظریف را پاک یا محو می‌کند.
  • زبان: بسیاری از متهمان و شاهدان نمی‌توانند آنچه را درونی تجربه کرده‌اند، با واژگان دقیق و منسجم توصیف کنند.

به همین دلیل، «روایت واقعی» در معنای فلسفی و کامل خود، تقریباً دست‌نیافتنی است. آنچه به دادگاه می‌رسد، همیشه نسخه‌ای انسانی، ناقص و تأویل‌شده از آن است؛ گرچه ریشه در واقعیت دارد. عدالت کیفری ناچار است با همین نسخه‌های ناقص کار کند و از میان آن‌ها به «حقیقت قضایی» نزدیک شود.

روایت دفاعی؛ از چینش واژگان تا معماری حقیقت قضایی

در نقطه مقابل روایت خام، روایت دفاعی قرار می‌گیرد؛ روایتی که وکیل با تکیه بر دانش حقوقی، فهم روان‌شناختی و تجربه دادگاه می‌سازد. روایت دفاعی، اختراع واقعه نیست؛ تلاش برای معنادادن به واقعه در چارچوب قانون است.

وکیل در ساختن روایت دفاعی ناچار است انتخاب کند:

  • کدام بخش از ماجرا برای تشخیص «عمد»، «شبه‌عمد» یا «دفاع مشروع» تعیین‌کننده است.
  • کدام جزئیات اگر گفته نشود، قاضی تصویر نادرستی از متهم خواهد ساخت.
  • کدام اطلاعات حاشیه‌ای فقط فضا را احساسی می‌کند، بی‌آنکه کمکی به فهم حقوقی قضیه کند.

در پرونده‌های قتل، معمولاً لحظاتی هست که اگر به زبان نیایند، کل ماجرا به یک «نزاع ساده و سپس ضربه مرگ‌بار» تقلیل پیدا می‌کند. اما اگر وکیل بتواند زمینه‌های قبلی، تهدیدها، سوءتفاهم‌ها، ترس‌ها و تلاش متهم برای پرهیز از درگیری را با دقت و صداقت تصویر کند، همان واقعه، معنای دیگری می‌گیرد.

روایت دفاعی موفق، همزمان چند ویژگی دارد:

  • با قانون سازگار است و ارکان جرم را جدی می‌گیرد.
  • با ادله (شهادت‌ها، فیلم، گزارش کارشناسی) تعارض آشکار ندارد.
  • از نظر انسانی قابل لمس است؛ قاضی «آدم» پشت پرونده را می‌بیند، نه فقط «متهم» را.
  • از نظر اخلاقی، بر پایه تحریف و دروغ بنا نشده است.

در چنین روایتی، وکیل در واقع «پل» میان روایت واقعیِ پراکنده و نظام حقوقی رسمی می‌سازد؛ پلی که در برگه‌های تحلیلی مانند فلسفه دفاع می‌توان لایه‌های عمیق‌تری از آن را دنبال کرد.

چرا روایت واقعی به‌تنهایی کافی نیست؟

شاید در نگاه اول این پرسش در ذهن شکل بگیرد: اگر کسی حقیقت را همان‌گونه که بوده بگوید، آیا همین کافی نیست؟ پاسخ، متأسفانه منفی است. نه به این دلیل که صداقت بی‌ارزش است، بلکه چون «حقیقتِ گفته‌شده» همیشه در معرض خطا و سوءبرداشت است.

چند چالش مهم در اتکای صرف به روایت واقعی وجود دارد:

چالش پیامد در دادگاه
حافظه‌ ناقص و متناقض تناقض‌های ظاهری، کاهش اعتماد قاضی به متهم یا شاهد
اضطراب و فشار روانی کلمات ناتمام، سکوت‌های ناگهانی، برداشت منفی از سوی قاضی
فقدان زبان حقوقی بی‌توجهی به نکات حقوقی کلیدی مثل قصد، پیش‌بینی‌پذیری، امکان اجتناب
برداشت احساسی از واقعه غلبه رنج یا خشم بر تحلیل؛ سخت‌تر شدن راه دفاع منصفانه

روایت واقعی بدون نظم و تفسیر، مانند پرونده‌ای است پر از برگه، اما بدون طبقه‌بندی. قاضی نه زمان دارد و نه امکان روانی که از دل یک روایت آشفته، خود به‌تنهایی روایت منسجم بسازد. نقش وکیل در همین‌جاست: او باید با حفظ هسته حقیقت، این برگه‌های پراکنده را کنار هم بچیند، خلأها را با تکیه بر قرائن و اوضاع و احوال پر کند و خط منطقی ماجرا را ترسیم کند.

نکته حساس این است که این نظم دادن، اگر از مسیر اخلاق و قانون خارج شود، به «مهندسی دروغ» تبدیل می‌شود؛ یعنی ساختن روایتی که از واقعیت جدا می‌شود و قاضی را به‌جای حقیقت، به‌سوی توجیه و فریب می‌برد.

مرز ظریف میان روایت دفاعی و تحریف؛ پرسش‌های اخلاقی و بلاغی

روایت دفاعی، بی‌تردید استفاده از بلاغت و هنر کلام است. وکیل جمله انتخاب می‌کند، ریتم حرف زدنش را تنظیم می‌کند، از سکوت استفاده می‌کند، لحظه‌به‌لحظه داستان را می‌چیند تا قاضی نه‌فقط «بشنود»، بلکه «حس کند» چه رخ داده است. اما پرسش مهم این است: این هنر تا کجا مجاز است؟

چند مرز کلیدی وجود دارد که عبور از آن‌ها، روایت دفاعی را به تحریف تبدیل می‌کند:

  • تحریف آگاهانه واقعیت: نسبت دادن حرف یا عملی به شخصی که هرگز انجام نشده، حذف کردن عامدانه بخش تعیین‌کننده‌ای از ماجرا یا ساختن «جزئیات» برای پرکردن خلأ به نفع متهم.
  • بازی با احساسات بدون پشتوانه واقعی: ساختن تصویری کاملاً مظلوم از متهم، درحالی‌که ادله خلاف آن را نشان می‌دهد؛ یا برعکس، کشیدن چهره‌ای کاملاً تاریک از شاکی برای تخریب او.
  • نادیده گرفتن کرامت قربانی و خانواده‌ها: وقتی روایت دفاعی، برای نجات متهم، رنج و حرمت طرف مقابل را به‌کل نادیده می‌گیرد، شرافت دفاع زیر سؤال می‌رود.

در برابر این خطرها، وکیل شرافتمند دائماً از خود می‌پرسد:

آیا روایتی که می‌سازم، اگر سال‌ها بعد در برابر وجدان خودم و در برابر حقیقت عریان قرار بگیرد، همچنان قابل دفاع خواهد بود؟

در عمل، روایت دفاعی اخلاقی سه اصل را رعایت می‌کند: صداقت در هسته واقعه، امانت‌داری در نقل ادله و احترام به انسان، حتی وقتی در جایگاه شاکی یا متهم ایستاده است. در این چارچوب، استفاده از تکنیک‌های ادبی و بلاغی نه‌تنها مجاز، بلکه گاهی ضروری است؛ زیرا بدون قدرت بیان، حقیقت انسانی پرونده زیر لایه‌های خشک گزارش‌ها دفن می‌شود.

نمونه‌های فرضی؛ تضاد، تکمیل و تعامل میان دو روایت

برای فهم بهتر نسبت میان روایت واقعی و دفاعی، می‌توان به چند سناریوی فرضی اما برگرفته از تجربه دادگاه‌ها نگاه کرد:

۱. تضاد آشکار؛ وقتی روایت دفاعی از واقعیت جدا می‌شود

در پرونده‌ای، متهم در بازجویی اولیه اعتراف می‌کند که با چاقو ضربه زده، اما در جلسه دادگاه، روایت دفاعی بر «انکار کامل حضور در صحنه» بنا می‌شود. فیلم دوربین مداربسته خلاف این را نشان می‌دهد. در اینجا، روایت دفاعی نه درحال معنا دادن به حقیقت، بلکه درحال فرار از آن است. نتیجه طبیعی چنین روایتی، از دست رفتن اعتماد قاضی است؛ هم نسبت به متهم و هم نسبت به وکیل.

۲. تعامل سازنده؛ وقتی روایت دفاعی، روایت واقعی ناقص را شفاف می‌کند

در پرونده‌ای دیگر، متهم از ابتدا می‌گوید: «من فقط هلش دادم، قصد کشتن نداشتم.» روایت واقعی او مبهم است؛ آیا تهدیدی در کار بوده؟ آیا قبلاً نزاعی میان‌شان رخ داده؟ آیا امکان عقب‌نشینی بوده است؟ وکیل، با بازسازی مرحله‌به‌مرحله ماجرا، نشان می‌دهد که درگیری ناگهانی بوده، فاصله کم بوده، قربانی خود به سمت متهم هجوم آورده و متهم سابقه تهدید طولانی از سوی او داشته است. در اینجا، روایت دفاعی، روایت واقعی را تحریف نمی‌کند، بلکه خلأهای آن را پر و معنای حقوقی‌اش را روشن می‌کند.

۳. تکمیل متقابل؛ وقتی روایت شاکی و متهم کنار هم حقیقت را می‌سازند

در برخی پرونده‌ها، روایت شاکی و متهم در ظاهر متضاد است، اما اگر دقیق نگاه کنیم، هرکدام بخشی از حقیقت را دارند. شاکی ممکن است شدت ضربه و رنج خود را بزرگ‌تر ببیند، متهم ممکن است ترس و فشار لحظه‌ای خود را پررنگ‌تر کند. روایت دفاعی حرفه‌ای، تلاش نمی‌کند روایت شاکی را به‌طور کامل نابود کند؛ بلکه نشان می‌دهد چگونه از ترکیب این دو، می‌توان به تصویری منصفانه‌تر رسید؛ تصویری که برای مثال، قتل عمد را به شبه‌عمد یا دفاع ناقص تبدیل می‌کند.

نقش قاضی؛ بازسازنده حقیقت از میان روایت‌ها

قاضی در دادگاه، تنها شنونده منفعل روایت‌ها نیست؛ او باید از خلال آن‌ها حقیقت قضایی را بازسازی کند. این حقیقت، نه عینِ همه آن چیزی است که رخ داده، و نه به‌طور کامل منطبق با روایت هیچ‌کدام از طرفین است؛ بلکه نتیجه سنجش، مقایسه و جمع‌بندی است.

قاضی در این فرایند، چند ابزار کلیدی در اختیار دارد:

  • تجربه و شهود قضایی: تجربه سال‌ها شنیدن روایت‌های متهمان، شاکیان و شهود، به او کمک می‌کند تفاوت میان «اضطراب صادقانه» و «بازی نمایشی» را تا حدی تشخیص دهد.
  • پرسش‌گری فعال: قاضی با طرح پرسش‌های دقیق، به نقاط مبهم روایت‌ها ضربه می‌زند تا تناقض‌ها یا خلأها را آشکار کند.
  • سنجش ادله: هیچ روایتی به تنهایی پذیرفته نمی‌شود؛ روایت باید بر شواهد خارجی (کارشناسی، شهادت، مستندات) تکیه داشته باشد.
  • حساسیت اخلاقی: قاضی می‌داند که هر کلمه او بر سرنوشت یک انسان و یک خانواده سایه می‌اندازد؛ این آگاهی، او را نسبت به روایت‌های زیبا اما بی‌پشتوانه محتاط می‌کند.

از این منظر، روایت دفاعی موفق آن است که به قاضی کمک کند بهتر ببیند، نه آنکه او را «کور» کند. وکیلی که فقط به‌دنبال پیروزی هر قیمتی است، ممکن است در کوتاه‌مدت بدرخشد، اما در بلندمدت، هم اعتماد قضات را از دست می‌دهد و هم در برابر وجدان حرفه‌ای خود می‌ایستد.

برای کسانی که درگیر پرونده‌های جدی هستند، درک این نقش دوگانه مهم است: شما هم به روایتی انسانی نیاز دارید، هم به قاضی‌ای که بتواند در میان روایت‌ها راه حقیقت را پیدا کند؛ و اینجاست که انتخاب وکیل متخصص در ادبیات و بلاغت در دفاع و هم‌زمان پایبند به اخلاق، سرنوشت‌ساز می‌شود.

روایت واقعی و روایت دفاعی؛ دو سوی یک طیف

اگر بخواهیم نسبت این دو را در یک تصویر خلاصه کنیم، می‌توان گفت: روایت واقعی سرچشمه است و روایت دفاعی رودخانه‌ای که این سرچشمه را به دشت دادگاه می‌رساند. بدون سرچشمه، رودخانه‌ای نیست؛ و بدون رودخانه، آب هرگز به جایی نمی‌رسد.

روایت واقعی، جوهره انسانی واقعه را در خود دارد: ترس، خشم، غافلگیری، لحظه‌ای که همه‌چیز تغییر می‌کند. روایت دفاعی، این جوهره را در زبانی قابل فهم برای نظام حقوقی بازآفرینی می‌کند؛ با زمان‌بندی مشخص، با توجه به مواد قانونی، با در نظر گرفتن ارکان جرم، با چیدن ادله در کنار هم.

آنچه خطرناک است، گسست میان این دو است؛ جایی که روایت دفاعی دیگر ادامه روایت واقعی نیست، بلکه داستانی موازی و بی‌ریشه می‌شود. در این نقطه، نه فقط عدالت آسیب می‌بیند، بلکه خود متهم نیز در معرض خطر قرار می‌گیرد؛ چون دیر یا زود، ادله، تناقض این دو روایت را آشکار می‌کند.

اگر اکنون در آستانه یک پرونده کیفری سنگین هستید، شاید مهم‌ترین قدم این باشد که در کنار گفتن حقیقت به وکیل، به او امکان دهید آن را در قالب یک روایت دفاعی منسجم، انسانی و حقوقی بازسازی کند؛ روایتی که هم در برابر قانون قابل دفاع باشد، هم در برابر وجدان شما و هم در برابر سال‌هایی که بعد از پایان پرونده، با خودتان زندگی خواهید کرد. برای آغاز این مسیر، می‌توانید از طریق تماس، مشاوره‌ای اولیه بگیرید و درباره امکان ساختن چنین روایتی برای پرونده خود گفتگو کنید.

سوالات متداول

۱. آیا در دادگاه فقط یک روایت واحد از حقیقت وجود دارد؟

در عمل، هر پرونده مجموعه‌ای از روایت‌هاست و هیچ‌کدام به‌تنهایی تمام حقیقت را در بر ندارد. قاضی با سنجش و ترکیب این روایت‌ها و ادله، «حقیقت قضایی» را بازسازی می‌کند؛ حقیقتی که به واقعیت نزدیک است، اما هرگز هم‌سنگ تجربه کامل و خام ماجرا نخواهد بود.

۲. روایت دفاعی چه تفاوتی با توجیه‌گری دارد؟

روایت دفاعی تلاش می‌کند حقیقت ماجرا را در چارچوب قانونی و با تکیه بر ادله تفسیر و منظم کند، بدون آنکه هسته واقعیت را تحریف کند. توجیه‌گری اما بر پایه‌ کم‌رنگ کردن مسئولیت واقعی متهم و ساختن داستانی جدا از واقعیت بنا می‌شود و معمولاً در برابر ادله فرو می‌ریزد.

۳. قاضی چگونه میان روایت‌های مختلف به جمع‌بندی می‌رسد؟

قاضی روایت‌ها را در کنار ادله عینی می‌سنجد؛ تناقض‌ها را با پرسش‌گری آشکار می‌کند و به انسجام درونی، امکان‌پذیری خارجی و هماهنگی با شواهد توجه می‌کند. تجربه، شهود قضایی و حساسیت اخلاقی نیز به او کمک می‌کند روایت‌های صادقانه را از داستان‌های ساخته‌شده تا حدی تشخیص دهد.

۴. اگر متهم از بیان دقیق ماجرا ناتوان باشد، چه می‌شود؟

ناتوانی در بیان، به‌معنای ناتوانی در دفاع نیست؛ نقش وکیل این است که با پرسش‌های مرحله‌به‌مرحله، با گوش‌دادن فعال و با تحلیل اوضاع و احوال، روایت پراکنده متهم را به داستانی منظم و قابل فهم برای دادگاه تبدیل کند، بدون آنکه به تحریف واقعیت متوسل شود.

۵. آیا استفاده از تکنیک‌های ادبی در دفاع، با اخلاق حرفه‌ای سازگار است؟

بله، تا زمانی که این تکنیک‌ها برای روشن‌تر کردن حقیقت انسانی و حقوقی پرونده به‌کار روند، نه برای ساختن تصویری دروغین. بلاغت و هنر کلام، اگر بر پایه صداقت و احترام به همه طرف‌های پرونده باشد، می‌تواند به قاضی کمک کند واقعیت را عمیق‌تر درک کند.

منابع

Judith N. Lieu, The Law’s Stories: Narrative and Rhetoric in the Courtroom, Oxford University Press, 2016.
Melanie Randall, “Narrative, Truth and Trial: The Role of Stories in Criminal Justice”, Canadian Journal of Law and Society, Vol. 29, 2014.

دکتر سید مهدی رضوی‌فرد وکیل دادگستری و سردبیر مجله عدالت و دفاع است. او در حوزه‌های فلسفه دفاع، اندیشه حقوقی و ادبیات و بلاغت و مفاهیم قرآنی می‌نویسد و مسئولیت هدایت محتوای تحلیلی و نظارت بر یکپارچگی علمی مطالب را بر عهده دارد.
دکتر سید مهدی رضوی‌فرد وکیل دادگستری و سردبیر مجله عدالت و دفاع است. او در حوزه‌های فلسفه دفاع، اندیشه حقوقی و ادبیات و بلاغت و مفاهیم قرآنی می‌نویسد و مسئولیت هدایت محتوای تحلیلی و نظارت بر یکپارچگی علمی مطالب را بر عهده دارد.
روایت دفاع چیست و چرا اهمیت دارد؟

روایت دفاع چیست و چرا اهمیت دارد؟

دی 14, 1404
روایت دفاع فقط بازگویی وقایع نیست؛ چارچوبی منسجم برای فهم قاضی و نظم‌دادن به ادله‌ است. این نوشتار نشان می‌دهد چرا روایت درست، سرنوشت دفاع را تغییر می‌دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده + نوزده =