در اتاق بازپرسی، صندلی فلزی سرد است و نور مهتابی مستقیم روی صورت متهم میافتد. ضابط پرونده چند لحظه سکوت میکند، بعد یا با لحنی آرام میگوید «آقای…، قبل از هر چیز توضیح بده چه شد»، یا با صدایی تند و تحقیرآمیز میپرسد «اعتراف کن، الکی انکار نکن». همان ثانیه اول، قبل از هر سؤال حقوقی، تکلیف یک چیز روشن میشود: این اتاق، اتاق جستوجوی حقیقت است یا صحنه شکستن یک انسان. همینجا پرسشی جدی برای دستگاه عدالت شکل میگیرد: آیا میتوان از دل رفتار خشن، بیاحترام و تحقیرآمیز، «عدالت» بیرون کشید؟ یا عدالت واقعی، ناگزیر با احترام به انسان گره خورده است؛ حتی اگر آن انسان، متهم به سنگینترین جرمها باشد؟
رفتار قاضی و ضابطان؛ صورت ظاهری یا قلب تپنده عدالت کیفری؟
وقتی از «عدالت کیفری» صحبت میکنیم، معمولاً ذهن ما به سمت قانون، مواد، تبصرهها و رأی نهایی میرود. اما در تجربه واقعی متهم، شاکی و خانوادهها، عدالت با چیزهای دیگری معنا پیدا میکند: لحن قاضی، نحوه خطاب ضابط، صبر در شنیدن حرفها، اجازه توضیحدادن بدون قطعکردن، پرهیز از تحقیر و برچسبزدن.
برای کسی که درگیر یک پرونده قتل یا جرم سنگین است، این رفتارها فقط «آداب اداری» نیست؛ تعیینکننده این است که او دستگاه قضایی را «پناه» ببیند یا «تهدید». اگر قاضی و ضابط، متهم و حتی شاکی را پیش از آنکه «انسان» ببینند، «پرونده» ببینند، عدالت روی کاغذ شاید برقرار شود، اما در تجربه انسانی فرو میریزد.
در نگاه قرآنی، عدالت از رفتار روزمره ما جدا نیست. عدل فقط در لحظه صدور حکم متولد نمیشود؛ در هر قدم رسیدگی، از اولین تماس ضابط تا آخرین کلمه قاضی، میتواند ساخته یا ویران شود. این نوشتار میکوشد نشان دهد چرا بدون احترام به انسان، عدالت نه با معیار قرآن سازگار است و نه میتواند اعتماد عمومی را حفظ کند.
کرامت انسانی در قرآن؛ انسان قبل از متهمبودن، مکرّم است
در منطق قرآن، انسان پیش از آنکه «شغل»، «مقام» یا «اتهام» داشته باشد، حامل یک حقیقت بنیادی است: کرامت. آیه «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَم» تأکید میکند که اصل بر «مکرّمبودن» انسان است؛ نه بر «مجرمبودن» او. این کرامت، وابسته به بیخطابودن یا مؤمنبودن نیست؛ یک ارزش ذاتی و خدادادی است.
وقتی قرآن انسان را گرامی میشمارد، یعنی هر نوع رابطه قدرت، از جمله رابطه قاضی با متهم یا ضابط با بازداشتشده، باید این حقیقت را به رسمیت بشناسد. اتهام، حتی در سنگینترین پروندهها، مجوزِ سلب کرامت نیست. ممکن است آزادی محدود شود، ممکن است مجازات مقرر گردد، اما تحقیر، توهین، شکستن شخصیت و رفتار غیرانسانی، با منطق قرآنی هیچ سازگاری ندارد.
در پروندههای قتل، گاهی فشار افکار عمومی، خشم خانواده شاکی یا سنگینی موضوع، ضابط یا قاضی را به سمت «خشونت کلامی» یا «پیشداوری» میکشاند. اما نگاه قرآنی یادآوری میکند که اتفاقاً در اوج بحران، مراقبت از کرامت انسان اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ چون هر کلمه و هر رفتار، میتواند سرنوشت یک انسان و اعتماد یک جامعه را شکل دهد.
نگاه قرآن به عدالت؛ بیشتر از توازن اتهام و مجازات
عدالت در قرآن، هم «قانون» است و هم «اخلاق». آیات متعددی، قاضی و هر صاحب قدرتی را به قسط، پرهیز از ظلم و انصاف در شنیدن دعوت میکند. در جایی تأکید میشود که حتی اگر دشمنی با گروهی دارید، این دشمنی شما را از عدالت خارج نکند. یعنی احساسات، خشم، پیشداوری و فشار بیرونی، نباید ترازو را کج کنند.
یکی از پیامهای مهم آیات مربوط به شهادت و قضاوت، ضرورت شنیدن سخن هر دو طرف است؛ بدون تبعیض، بدون برچسب و بدون عجله. قرآن روی این نکته تأکید دارد که انسان در جایگاه قضاوت، «امین حق» است، نه مالک آن. امانتداری حق، یعنی به قدری مراقب باشیم که حتی در نحوه پرسشکردن، لحن، انتخاب واژهها و حتی زبان بدن، احساس «بیطرفی عادلانه» منتقل شود.
در پروندههای کیفری سنگین، این نگاه قرآنی میتواند بهصورت عملی چنین معنا شود:
- اجتناب از تحقیر لفظی یا خطابکردن متهم با برچسبهای توهینآمیز.
- فرصتدادن واقعی برای بیان دفاع، نه صرفاً ظاهرسازی صورتجلسه.
- پرهیز از فشار برای اعتراف، بهویژه در تحقیقات مقدماتی.
- توجه به سخن شاکی و رنج او، بدون تبدیلشدن به قاضی جانبدار یکطرفه.
اینها فقط «رفتار خوب» نیستند؛ بخشی از همان عدلی هستند که قرآن آن را از مؤمنان و بهویژه از صاحبان قدرت طلب میکند.
قاضی؛ مجری قانون یا چهره مرئی عدالت در چشم جامعه؟
برای بسیاری از مردم، عدالت چهره مشخصی ندارد؛ «قانون» را نمیبینند، متن مواد کیفری را نمیخوانند. آنها عدالت را در چهره، لحن و کلام قاضی تجربه میکنند. قاضی، در اتاقی که پشت میز مینشیند، برای متهم، شاکی و خانوادهها فقط یک کارمند رسمی نیست؛ نماد و صورت عینی چیزی است که به آن «عدالت» میگوییم.
رفتار قاضی، دو پیام مهم منتقل میکند:
- پیام حرفهای: آیا رسیدگی منصفانه است؟ آیا قاضی همه مدارک را میبیند، دفاع را میشنود و پرسشهای ضروری را میپرسد؟
- پیام انسانی: آیا من، بهعنوان متهم یا شاکی، هنوز «انسان» محسوب میشوم یا صرفاً یک پرونده دیگرم؟
یک نگاه تبعیضآمیز، یک بیاحترامی کوچک، یک جمله طعنهآمیز، میتواند سالها در ذهن فرد بماند و تصویر او از کل نظام عدالت را مخدوش کند. وقتی متهم میگوید «قاضی حتی نگذاشت حرف بزنم»، در حقیقت میگوید «عدالت، فرصت دفاع را از من دریغ کرد».
در پروندههای قتل و جرایم علیه نفس، که حساسیت اجتماعی بالا است، قاضی بیش از همیشه در معرض فشار افکار عمومی، رسانه و خانواده قربانی است. نگهداشتن تعادل میان همدلی انسانی، شنیدن صدای رنج، و در عین حال حفظ بیطرفی و احترام به متهم، کاری ساده نیست؛ اما دقیقاً در همین نقطه است که «وجدان قضایی» معنا مییابد.
نقش ضابطان؛ نخستین برخورد، نخستین داوری ذهنی
قبل از آنکه پرونده به قاضی برسد، ضابطان با متهم، شاکی و گاهی شاهدان روبهرو شدهاند. اتاق بازجویی، راهروی بازداشتگاه، ماشین انتقال، همه اینها صحنههایی هستند که در آنها «چهره نخست عدالت» برای فرد شکل میگیرد. اگر این مرحله با خشونت، تحقیر، تهدید، بیتفاوتی یا شتابزدگی همراه باشد، حتی یک قاضی عادل هم بعداً کار سختتری برای ترمیم فضای ذهنی و عاطفی پرونده خواهد داشت.
در نگاه قرآنی، کسی که قدرت محدودکردن آزادی دیگری را دارد، در برابر خدا و مردم مسئولیت مضاعف دارد. این مسئولیت تنها در «درستنوشتن گزارش» خلاصه نمیشود؛ شامل این هم هست که:
- از خشونت نابهجا بپرهیزد.
- از تحقیر و تمسخر متهم خودداری کند.
- به شاکی و خانواده او، گوش شنوا و رفتاری محترمانه نشان دهد.
- فضای بازجویی را از «اعترافگیری» به «کشف حقیقت» نزدیکتر کند.
اگر تحقیقات مقدماتی را صرفاً مرحلهای فنی ببینیم، از یکی از اساسیترین کارکردهای آن غفلت کردهایم: شکلدادن به «حس عدالت» در ذهن کسانی که درگیر ماجرا هستند. برای آشنایی بیشتر با اهمیت این مرحله و نقش وکیل در آن، مراجعه به صفحه تحقیقات مقدماتی و نقش وکیل میتواند به شما تصویر روشنتری بدهد.
عدالت بدون احترام؟ فاصله قانون درست و عمل نادرست
ممکن است قانونی که در یک کشور تدوین شده، روی کاغذ عادلانه باشد؛ مواد و تبصرهها، تفکیک میان قتل عمد، شبهعمد و خطای محض را بهخوبی انجام داده باشند. اما تجربه عملی نشان میدهد که «قانونِ درست» همیشه به «عملِ درست» منتهی نمیشود. فاصله این دو، همانجایی است که رفتار قاضی و ضابط، اخلاق فردی و فرهنگ سازمانی معنا پیدا میکند.
چند مثال فرضی، اما کاملاً واقعی از منظر تجربه انسانی:
- متهمی که قبل از شروع بازجویی احساس تحقیر میکند: دستبند محکم، فریاد، توهین به خانواده، یا نشاندن او در وضعیتی تحقیرآمیز، باعث میشود ذهن او از «روایت حقیقت» به «دفاع از کرامت زخمیشده» منتقل شود. نتیجه میتواند سکوت، دروغ، یا اعترافات نادرست باشد.
- شاکیای که با بیتفاوتی روبهرو میشود: وقتی قربانی یا خانواده او احساس کنند حرفشان «جدی» گرفته نمیشود یا دردشان فقط یک «پرونده دیگر» است، اعتمادشان به امکان تحقق عدالت فرو میریزد؛ حتی اگر بعداً حکم قانونی صادر شود.
- شاهدی که با برخورد نادرست، جرات بیان حقیقت را از دست میدهد: اگر شاهد، در اتاق بازجویی احساس تهدید، قضاوت یا تمسخر کند، ممکن است بهجای گفتن جزئیات دقیق، به حداقلگویی یا حتی انصراف از شهادت روی آورد.
در همه این مثالها، مشکل اصلی «متن قانون» نیست؛ بلکه نحوه اجرای آن است. به زبان ساده، عدالت فقط در رأی نهایی تحقق پیدا نمیکند؛ در تکتک برخوردها، لحنها، سوالها و حتی سکوتها نیز شکل میگیرد یا از بین میرود.
رفتار محترمانه در بازجویی و دادرسی؛ تجمل اخلاقی یا ضرورت قرآنی؟
گاهی رفتار محترمانه با متهم، بهاشتباه بهعنوان «نرمی غیرضروری» یا «احساساتیشدن» تفسیر میشود؛ گویی جدیت در کشف حقیقت، فقط با خشونت، تندی و تحکم ممکن است. اما تجربه عملی و منطق قرآنی، هر دو چیز دیگری میگویند.
از منظر قرآنی، زبان توهینآمیز، تمسخر، بدزبانی و تحقیر، نهتنها ممنوع است، بلکه با روح عدالت نیز ناسازگار است. انسانی که تحقیر میشود، یا میشکند و هرچه از او میخواهند میگوید، یا درون خود میبندد و حقیقت را پنهان میکند. هیچکدام از این دو حالت، قاضی را به واقعیت پرونده نزدیک نمیکند.
رفتار محترمانه در بازجویی و دادرسی، سه کارکرد اساسی دارد:
- تقویت امکان کشف حقیقت: فردی که احساس امنیت و احترام میکند، راحتتر جزئیات را به یاد میآورد و احتمال کمتری دارد که برای دفاع از خود، به دروغگویی یا مخفیکاری متوسل شود.
- حفظ مشروعیت اخلاقی دستگاه عدالت: مردم زمانی به عدالت کیفری اعتماد میکنند که ببینند حتی با «متهم» محترمانه رفتار میشود.
- هماهنگی با نگاه قرآنی به انسان: کرامت انسانی، در مرحله اجرا و بازجویی هم باید دیده شود؛ وگرنه به شعار تبدیل خواهد شد.
عدالت الهی و رفتار انسانی؛ قاضی و ضابط بهعنوان امانتداران حق
در قرآن، عدالت صفت الهی است؛ اما تحقق آن در زمین، به دست انسانها سپرده شده است. قاضی و ضابط، در این میان، جایگاهی ویژه دارند؛ چون مستقیماً با آزادی، آبرو و گاه جان انسانها سر و کار دارند. این جایگاه، آنها را از «کارمند اداره» به «امانتدار حق مردم» تبدیل میکند.
امانتداری حق، چند لایه دارد:
- امانتداری در فهم قانون: تلاش صادقانه برای تفسیر عادلانه مواد قانونی، نه انتخاب سادهترین یا سختترین راه.
- امانتداری در مواجهه با انسان: دیدن متهم، شاکی، شاهد و خانوادهها، نه بهعنوان مزاحمان وقت اداری، بلکه بهعنوان انسانهایی که در یکی از حساسترین لحظات زندگیشان قرار گرفتهاند.
- امانتداری در تصویر عمومی عدالت: قاضی و ضابط با رفتار خود، به جامعه میآموزند که عدالت در این کشور چه معنایی دارد؛ خشن است یا انسانی، گوششنواست یا ناشنوا، کرامتمحور است یا تحقیرآمیز.
از این منظر، هر بیاحترامی کوچک، هر پیشداوری، هر لبخند تمسخرآمیز، صرفاً یک لغزش فردی نیست؛ خراشی است بر تصویر عدالت در ذهن مردم. و بالعکس، هر رفتار محترمانه، هر تلاش برای شنیدن دقیق، هر پرهیز از تحقیر، گامی است در جهت نزدیکتر شدن عدالت زمینی به عدالت الهی.
اگر شما یا یکی از نزدیکانتان درگیر پرونده کیفری سنگین هستید و نیاز دارید این مفاهیم اخلاقی و انسانی در عملِ دفاع حقوقی هم لحاظ شود، میتوانید از طریق تماس مسیر گفتوگو را آغاز کنید.
جمعبندی؛ عدالت، وقتی به حقیقت نزدیک میشود
عدالت بدون احترام به انسان، در ظاهر شاید برقرار شود، اما در باطن فرو میریزد. نگاه قرآنی، با تأکید بر کرامت ذاتی انسان و ضرورت قسط و پرهیز از ظلم، به ما یادآوری میکند که متهم، شاکی و شاهد، پیش از هر عنوانی، «بنیآدمِ مکرّم» هستند. قاضی و ضابط، در چنین نگاهی، فقط مجری قانون نیستند؛ حاملان چهره مرئی عدالتاند.
عدالت واقعی، زمانی به حقیقت نزدیک میشود که از اولین دقایق مواجهه ضابطان با افراد، تا آخرین سطر رأی قاضی، کرامت انسانی حفظ شود. بیاحترامی کوچک، تحقیر، پیشداوری و خشونت نابهجا، نهتنها با اخلاق دینی ناسازگار است، بلکه امکان کشف حقیقت را هم کاهش میدهد و اعتماد عمومی به دستگاه قضایی را فرسوده میکند. در مقابل، رفتار محترمانه، شنیدن صبورانه و پرهیز از تحقیر، هم با معیارهای قرآنی سازگار است، هم به وکیل و قاضی کمک میکند تا از دل روایتهای انسانی، به حقیقت نزدیکتر شوند.
سوالات متداول
۱. احترام در بازجویی چه حدودی دارد و آیا با جدیت در کشف حقیقت تعارض دارد؟
احترام در بازجویی یعنی پرهیز از توهین، تحقیر، تهدید و فشار غیرقانونی، در عین پرسشگری دقیق و قاطع. ضابط میتواند محکم، نظاممند و پیگیر باشد، اما همچنان از الفاظ محترمانه و لحن کنترلشده استفاده کند. این نوع بازجویی، نهتنها با کشف حقیقت تعارض ندارد، بلکه اعتماد متهم را افزایش داده و احتمال بیان صادقانه وقایع را بیشتر میکند. خشونت و تحقیر، معمولاً یا به سکوت و انکار منجر میشود یا به اعترافات نادرست، که هر دو عدالت را از مسیر خود منحرف میکنند.
۲. قاضی چگونه میتواند بین اقتدار قضایی و حفظ کرامت انسانی تعادل برقرار کند؟
اقتدار قضایی بیش از آنکه در تندی لحن دیده شود، در تسلط بر پرونده، مدیریت جلسه و صدور رأی مستدل آشکار میشود. قاضی میتواند با حفظ آرامش، مدیریت وقت و جلوگیری از بینظمی، اقتدار خود را نشان دهد، بدون آنکه به تحقیر متهم، شاکی یا وکیل متوسل شود. نگاه مستقیم، گوشدادن بدون قطعکردن، توضیح کوتاه درباره تصمیمهای مهم و پرهیز از طعنه یا تمسخر، ابزارهایی هستند که هم شأن دادگاه را حفظ میکنند و هم کرامت انسانی را پاس میدارند.
۳. چرا یک بیاحترامی کوچک میتواند اعتماد عمومی به عدالت را متزلزل کند؟
برای کسی که یکبار در زندگی پایش به دادسرا یا دادگاه باز میشود، همان تجربه واحد، معیار قضاوت او درباره کل دستگاه عدالت خواهد بود. یک جمله تحقیرآمیز، یک برخورد تبعیضآمیز یا نادیدهگرفتن حق شنیدهشدن، در ذهن فرد بهعنوان «چهره واقعی عدالت» ثبت میشود. این خاطره، بعدها در خانواده، جمعهای دوستانه و شبکههای اجتماعی بازگو میشود و بهتدریج، تصویر عمومی عدالت را مخدوش میکند. به همین دلیل، حتی «خطاهای کوچک» در رفتار، آثار بزرگ اجتماعی بر جای میگذارند.
۴. آیا در پروندههای قتل، فشار افکار عمومی میتواند رفتار قاضی و ضابط را از معیار عدالت دور کند؟
فشار افکار عمومی، رسانه و احساس همدردی با قربانی، در پروندههای قتل بسیار بالاست و میتواند ناخودآگاه بر ذهن قاضی و ضابط اثر بگذارد. اگر این فشار کنترل نشود، ممکن است در لحن، پیشداوری و حتی در میزان جدیت در پذیرش دفاعیات دیده شود. وظیفه حرفهای و اخلاقی قاضی و ضابط این است که با تکیه بر قانون، وجدان قضایی و یادآوری کرامت انسانی، خود را از این فشارها تا حد ممکن مستقل نگه دارند، تا تصمیم نهایی بر پایه ادله باشد، نه هیجان جمعی.
۵. خانواده متهم در مواجهه با رفتار خشن یا تحقیرآمیز چه میتوانند بکنند؟
خانواده متهم، در عین فشار عاطفی، باید سعی کنند مسیر قانونی را دنبال کنند: مستندسازی رفتارهای خلاف قانون، اطلاعدادن موضوع به وکیل، و در موارد لازم، طرح شکایت در مراجع نظارتی یا انتظامی قضات و ضابطان. مهم است که واکنش آنها از مسیر خشونت کلامی یا درگیری خارج نشود، چون این واکنشها میتواند وضعیت را برای متهم دشوارتر کند. استفاده از مشاوره حقوقی متخصص، کمک میکند اعتراض به رفتار غیرانسانی، بهجای تخلیه هیجانی، در چارچوب حقوقی و مؤثر پیگیری شود.
منابع
قرآن کریم، سوره اسراء، آیه ۷۰؛ سوره مائده، آیه ۸؛ سوره نساء، آیه ۵۸.
زهرا السادات میرباقری، «کرامت انسانی در فقه و حقوق کیفری ایران»، فصلنامه مطالعات حقوقی، ۱۳۹۷.








