ساعت سه بامداد است. در راهروی سرد کلانتری، مردی روی صندلی فلزی نشسته، دستانش میلرزد و نگاهش بین درِ اتاق بازجویی و کف سرامیک گیر کرده است. چند ساعت قبل، در یک درگیری ناخواسته حضور داشته؛ حالا با چند سؤال تند و چند برگه بازجویی، باید تصمیم بگیرد چه بگوید، چه پنهان کند و چه امضا کند. شاید فکر کند «اگر همین حالا همه چیز را تعریف کنم، زودتر خلاص میشوم». شاید از ترس، حرفی بزند که هرگز رخ نداده است. همین چند جمله کوتاه، میتواند سالهای بعد، در دادگاه، بهعنوان ستون اصلی پرونده علیه او استفاده شود.
مرحله تحقیقات مقدماتی، فقط جمعآوری ادله و تنظیم صورتجلسه نیست؛ صحنهای است که در آن ترس، ناآگاهی، اضطراب خانواده، و برداشتهای اولیه ضابط و قاضی، در هم تنیده میشوند و روایتی اولیه از «حقیقت» ساخته میشود؛ روایتی که تغییر آن، هرچه جلوتر برویم، دشوارتر میشود. در این نوشته، با نگاهی انسانی و تحلیلی، هفت خطای مرگبار در این مرحله را مرور میکنیم؛ خطاهایی که اگر شناخته و مدیریت نشوند، میتوانند مسیر عدالت را برای همیشه منحرف کنند.
تحقیقات مقدماتی چیست و چرا پیش از رأی، سرنوشت را شکل میدهد؟
در حقوق کیفری ایران، تحقیقات مقدماتی به مجموعه اقداماتی گفته میشود که از لحظه آگاهی مقامهای رسمی از وقوع جرم آغاز و تا زمانی که پرونده برای تصمیمگیری نهایی یا صدور کیفرخواست به دادگاه ارسال میشود، ادامه دارد. بازداشت اولیه، بازجویی از متهم، جمعآوری شهادتها، بررسی صحنه، ادله دیجیتال، نظریه پزشکی قانونی و اظهارات شاکی و شهود، همگی در این مرحله شکل میگیرند.
در ظاهر، دادگاه محل «داوری نهایی» است؛ اما در عمل، آنچه قاضی در جلسه رسیدگی میبیند، برآیندی از پروندهای است که در تحقیقات مقدماتی ساخته شده است. گزارش ضابط، اظهارات اولیه متهم، اعترافهای ثبتشده، تناقضهای ظاهری یا سکوتهای ثبتشده، همگی ذهن قاضی را پیشزمینهسازی میکند. به همین دلیل، دفاع و وکالت کیفری اگر در همین مرحله بهدرستی آغاز نشود، در دادگاه ناچار است با روایتی بجنگد که قبلاً جا افتاده است.
برای بسیاری از متهمان پروندههای سنگین، بهویژه در پروندههای قتل، این مرحله، لحظه مواجهه نخستین با قدرت کیفری دولت است؛ جایی که فرد، همزمان با ترس از مجازات و نگرانی از خانواده، زیر فشار روانی بازجویی قرار میگیرد. ناآگاهی از حقوق قانونی، نبود وکیل در لحظات حساس و تصمیمهای عجولانه، میتواند به هفت خطای مرگبار منتهی شود که در ادامه، یکبهیک آنها را بررسی میکنیم.
خطای اول: سکوت نکردن در زمان مناسب
در ذهن بسیاری از افراد، «اگر حرف بزنم، زودتر خلاص میشوم» تبدیل به یک باور ریشهدار شده است. نتیجه این باور، تبدیل شدن اتاق بازجویی به جایی است که در آن، متهم بدون مشورت حقوقی، هرآنچه به ذهنش میرسد را مطرح میکند؛ از جزئیات مبهم تا حدسها و حتی جملاتی که فقط برای جلب ترحم گفته میشود. این در حالی است که در بسیاری از موارد، سکوت سنجیده، تا زمان حضور وکیل و روشن شدن ابعاد ماجرا، بخشی از حق دفاع است، نه نشانه مجرمیت.
در لایه انسانی، سکوت نکردن معمولاً ناشی از ترس، احساس گناه، نیاز به تأیید یا تلاش برای «خوب جلوه دادن خود» است. فرد میخواهد نشان دهد همکاری میکند، آدم بدی نیست و چیزی را پنهان نمیکند. اما در لایه حقوقی، هر جملهای که گفته میشود، میتواند بعدها بهعنوان قرینه علیه او استفاده شود، حتی اگر از سر اضطراب یا سوءتفاهم بیان شده باشد.
از نظر اخلاقی نیز، انتظار از فردی که دقایقی قبل در صحنه یک درگیری یا حادثه بوده، این است که فرصت بازیابی آرامش و دسترسی به مشاوره حقوقی را داشته باشد. اقرار و اظهاراتی که در بستر ترس و آشفتگی شکل میگیرند، لزوماً بازتاب حقیقت نیستند. تفاوت میان «سکوت هوشمندانه» و «پنهانکاری مجرمانه» باید توسط ضابط و قاضی درک شود. راهحل، آگاهی از حق عدماظهار در برخی لحظات، مشورت فوری با وکیل و تنظیم زمانی برای ارائه روایت دقیقتر است.
خطای دوم: اعتراف تحت فشار روانی؛ اعترافی که شبیه حقیقت است، اما حقیقت نیست
یکی از خطرناکترین لحظات در تحقیقات مقدماتی، زمانی است که متهم، زیر فشار روانی شدید، خستگی، بیخوابی یا ترس از بدتر شدن وضعیت، تصمیم میگیرد «هرچه میخواهند بشنوند» را بگوید. این اعتراف، ممکن است با واقعیت فاصله داشته باشد، اما در پرونده، بهعنوان یک سند پررنگ ثبت میشود. حتی اگر بعدها آن را پس بگیرد، برچسب «اعتراف اولیه» تا مدتها، نگاهها را جهتدهی میکند.
در لایه انسانی، فرد ممکن است خود را در تنگنای روانی ببیند: «اگر اعتراف کنم، شاید تخفیف بگیرم»، «اگر مقاومت کنم، حتماً بدتر میشود». این فشار، همیشه فیزیکی نیست؛ گاهی ترکیبی از خستگی، تهدید ضمنی، نگرانی از خانواده، یا حتی پیشنهادهایی مبهم درباره آینده پرونده است. روانشناسی دفاع نشان میدهد که انسان در شرایط فشار شدید، توان تحلیل منطقی و تشخیص تبعات بلندمدت اظهارات خود را از دست میدهد.
از منظر حقوقی، اعتراف باید آزادانه، آگاهانه و در شرایطی ثبت شود که امکان دفاع واقعی وجود داشته باشد. در بسیاری از نظامهای حقوقی، صرف اعتراف، بدون تأیید سایر ادله، کافی برای صدور حکم نیست؛ اما در عمل، وزن روانی اعتراف روی ذهن قاضی سنگین است. از نظر اخلاقی، ضابط و مقام تحقیق باید نسبت به شکنندگی وضعیت متهم هوشیار باشند و از استفاده از روشهایی که فرد را به سوی اعتراف نادرست میبرد، پرهیز کنند.
پیشگیری از این خطا، با دو اقدام کلیدی ممکن است: آگاهی متهم از حق خود برای عدمپذیرش هرگونه اظهاری که درک نمیکند یا با آن موافق نیست، و تحقیقات مقدماتی و نقش وکیل در کنار او، تا مرز میان حقیقت، سوءتفاهم و اعتراف تحمیلی مخدوش نشود.
خطای سوم: روایت شتابزده و غیرمنسجم؛ شروع یک داستان اشتباه
تحقیقات مقدماتی، جایی است که «روایت پرونده» شکل میگیرد؛ اینکه چه کسی، در چه زمانی، با چه نیتی، چه کاری انجام داده است. یکی از خطاهای مرگبار، ارائه روایت شتابزده و پراکندهای است که نه بر پایه یادآوری دقیق، بلکه بر پایه دفاع غریزی و لحظهای ساخته میشود. متهم، از ترس، بخشهایی را پررنگ و بخشهایی را حذف میکند، زمانها را جابهجا میگوید، نقش دیگران را کم یا زیاد میکند؛ نتیجه، روایتی است که بعداً نه قابل دفاع است و نه با واقعیت منطبق.
در لایه انسانی، این شتابزدگی ناشی از نیاز به «خلاص شدن از سؤال» است. فرد، به جای اینکه چند لحظه مکث کند، نفس عمیق بکشد و واقعیت را با نظم ذهنی بازگو کند، در هر پرسش، پاسخی ارائه میدهد که صرفاً آن لحظه، فشار را کم کند. اما در لایه حقوقی، همین پاسخها در کنار هم قرار میگیرند و تصویر کلی پرونده را میسازند. تناقضها، جابهجایی زمان و مکان، و ابهام در نقش افراد، بعدها بهعنوان نشانه «دروغگویی» یا «پنهانکاری» تفسیر میشوند.
در لایه اخلاقی، باید به این پرسش اندیشید که آیا میتوان از انسانی که چند ساعت قبل، در مواجهه با مرگ، درگیری یا حادثهای سنگین بوده، انتظار روایتی کامل و بینقص داشت؟ عدالت انسانی اقتضا میکند که نظام قضایی، شکنندگی حافظه و ذهن در شرایط بحران را به رسمیت بشناسد. راهحل، فرصت دادن به متهم برای بازسازی آرام و منظم روایت، حضور وکیل برای ساختن یک خط دفاع روشن، و پرهیز از اصرار برای گرفتن پاسخ سریع به سؤالات پیچیده است.
خطای چهارم: دستکاری یا حذف ادله دیجیتال؛ تلاشی که معمولاً بر ضد متهم عمل میکند
در دورهای که زندگی روزمره با پیامرسانها، تماسها و دادههای تلفن همراه گره خورده، یکی از خطاهای رایج، پاک کردن پیامها، تماسها یا تصاویر، بلافاصله پس از حادثه است. بسیاری تصور میکنند که با این کار، خود را از اتهام دور میکنند، در حالی که در عمل، حذف داده میتواند بهعنوان نشانه «قصد پنهانکاری» یا «امحای دلایل» تفسیر شود و وضعیت را بدتر کند.
از منظر انسانی، این رفتار اغلب ناشی از وحشت است؛ فرد میترسد پیام یا عکسی، علیه او استفاده شود و در اولین واکنش، آن را پاک میکند. اما در لایه حقوقی، ادله دیجیتال ساختاری پیچیده دارد. حتی دادههای حذفشده، در بسیاری از موارد قابل بازیابیاند و همین تلاش برای حذف، خود تبدیل به قرینهای منفی میشود. در برخی پروندهها، تنها چیزی که میتواند نیت واقعی، دفاع مشروع یا نقش محدود متهم را نشان دهد، همین ادله دیجیتال است؛ حذف آنها، گاهی در را به روی دفاع بسته و راه را برای بدترین سناریوها باز میکند.
از نظر اخلاقی، متهم باید بداند که حقیقت، هرچند تلخ، در بلندمدت از «حقیقت ناقص و دستکاریشده» منصفانهتر است. نظام قضایی نیز باید یاد بگیرد که هر حذف دادهای را بهطور خودکار، نشانه مجرمیت نبیند و زمینهای برای توضیح انسانی و فنی باقی بگذارد. پیشگیری از این خطا، با آموزش عمومی، مشاوره حقوقی اولیه و تبیین پیامدهای حقوقی امحای ادله ممکن است.
خطای پنجم: اعتماد بیپایه به افراد غیرحقوقی؛ از مشورت خیابانی تا نسخه شبکههای اجتماعی
در جامعهای که دسترسی به وکیل متخصص همیشه آسان نیست، بسیاری از افراد، راهنمایی خود را از دوستان، همسلولیها، بستگان یا حتی مطالب پراکنده در شبکههای اجتماعی میگیرند. جملاتی مانند «هیچ وقت نگو اینطور شد»، «فقط بگو دفاع مشروع بوده»، یا «اگر همه چیز را انکار کنی، آزاد میشوی» نمونههایی از نسخههای شفاهیاند که میتوانند پرونده را وارد مسیر خطرناکتری کنند.
در لایه انسانی، این اعتماد اغلب از تنهایی و نیاز به تکیهگاه میآید. متهم در محیطی ناآشنا و پر از ترس قرار دارد و هر کسی که با اطمینان حرف میزند، برایش بهظاهر «نخ تسبیح نجات» است. اما در لایه حقوقی، هر پرونده، جزئیات و ظرایف خاص خود را دارد؛ نسخهای که شاید در یک پرونده کارساز بوده، در پروندهای دیگر میتواند فاجعهبار باشد. اتکا به مشورت غیرحقوقی، گاهی باعث از دست رفتن فرصتهای مهمی مانند استفاده از نهادهای تخفیف، سازش یا دفاع مشروع میشود.
از منظر اخلاقی، نباید فراموش کرد که بازی با امید یک انسان در معرض مجازات سنگین، رفتاری سبک و غیرمسئولانه است. کسی که بدون دانش کافی، توصیه حقوقی قاطع میدهد، در واقع در سرنوشت دیگران مداخله میکند، بدون آنکه مسئولیت تبعات آن را بپذیرد. در مقابل، مراجعه به دفاع و وکالت کیفری حرفهای، امکان تبدیل اضطراب به تصمیم سنجیده را فراهم میکند؛ تصمیمی که بر پایه قانون و تجربه عملی است، نه شایعات.
خطای ششم: مدیریت پرونده با احساسات؛ از خشم و انتقام تا شرم و خودسرزنشگری
بخش مهمی از اشتباهات در تحقیقات مقدماتی، ریشه در احساسات کنترلنشده دارد. متهمی که هنوز در شوک حادثه است، ممکن است در بازجویی، از سر خشم، نقش دیگران را پررنگتر و نقش خود را کوچکتر نشان دهد، تهدیدهایی را که مطرح شده، انکار یا چند برابر کند، یا در واکنش به رنج قربانی، خود را بیش از حد مقصر جلوه دهد. همچنین، شرم، ترس از قضاوت خانواده یا جامعه، میتواند او را به سمت انکار کامل یا پذیرش افراطی مسئولیت سوق دهد.
در لایه انسانی، این احساسات قابلفهماند. کسی که ناگهان با احتمال حبس طولانی، قصاص یا مجازات سنگین روبهرو میشود، نه روانی آرام دارد و نه زبان و ذهنش در بهترین وضعیت است. اما در لایه حقوقی، نظام دادرسی، معمولاً متن اظهارات را میبیند، نه بافت عاطفی پشت آن را. این فاصله، میتواند باعث شود که یک جمله احساسی، سالها بعد، بهعنوان سندی عقلانی و سنجیده تلقی شود.
در لایه اخلاقی، مسئولیت ضابط، بازپرس و قاضی، این است که تفاوت میان «انسانِ در بحران» و «انسانِ محاسبهگر» را درک کنند. متهمی که اشک میریزد و خود را نفرین میکند، لزوماً در حال اعتراف به عمد نیست؛ ممکن است در حال سوگ و شوک باشد. راهحل، کمک به تنظیم احساسات، فراهم کردن فرصت مکث، و هدایت متهم به سمت روایت واقعبینانه است؛ نه روایت خشم، انتقام یا شرم.
خطای هفتم: نداشتن استراتژی دفاعی روشن؛ ورود به بازی پیچیده، بدون طرح
تحقیقات مقدماتی، آغاز «بازی دفاع» است؛ بازیای که در آن، هر حرکت، بر حرکت بعدی اثر میگذارد. یکی از خطاهای مرگبار، ورود به این مرحله بدون هیچ استراتژی دفاعی است. متهم، امروز چیزی میگوید، فردا خلاف آن را؛ امروز بر دفاع مشروع تکیه میکند، فردا بر نبودن در صحنه؛ امروز نقش دیگری را پررنگ میکند، فردا مدعی میشود که اصلاً حضور نداشته است. نتیجه، روایتی چندپاره است که حتی اگر بخشی از آن حقیقت باشد، بهدلیل تناقضها، کماعتبار میشود.
در لایه انسانی، نداشتن استراتژی ناشی از غافلگیری است؛ هیچکس از قبل برای «بازداشت شدن» برنامهریزی نمیکند. اما در لایه حقوقی، پروندهای که از ابتدا، خط دفاعی منسجم نداشته، در دادگاه در موضع ضعف قرار میگیرد. استراتژی دفاعی به معنای ساختن دروغ نیست؛ بلکه یعنی تصمیم آگاهانه درباره اینکه: چه چیزی حقیقتاً رخ داده، کدام عناصر آن برای تبیین نیت و اوضاع و احوال ضروری است، و چگونه باید این روایت، با ادله و قواعد حقوقی همخوان شود.
از منظر اخلاقی، استراتژی دفاعی منصفانه، نه حقیقت را پنهان میکند و نه متهم را در نقش هیولایی غیرانسانی رها میسازد. چنین استراتژیای، هم رنج قربانی را میبیند و هم کرامت انسانی متهم را.
پیوند خطاها با روایت پرونده؛ چگونه یک لغزش کوچک، همهچیز را تغییر میدهد؟
اگر به هفت خطای بالا با هم نگاه کنیم، وجه مشترکشان این است که همگی بر «روایت پرونده» اثر میگذارند. سکوت نکردن در زمان مناسب، اعتراف تحت فشار، روایت شتابزده، دستکاری ادله دیجیتال، اعتماد به مشورتهای غیرحقوقی، مدیریت احساسی و نبود استراتژی دفاعی، همگی باعث میشوند روایت اولیه، تصویر نادرستی از نیت، شخصیت و نقش واقعی متهم بسازد.
در عمل، قاضی در دادگاه، با یک متن خنثی روبهرو نمیشود؛ با روایتی روبهرو است که در طول تحقیقات مقدماتی شکل گرفته، تقویت شده و شاید در ذهن شاکی، شاهد، ضابط و حتی خود متهم، جا افتاده است. تغییر این روایت، پس از ماهها یا سالها، بسیار دشوارتر از ساختن یک روایت منصفانه در روزهای نخست است. از اینرو، میتوان گفت که عدالت کیفری، تا حد زیادی، در کیفیت تحقیقات مقدماتی و دفاع در همین مرحله متولد میشود یا آسیب میبیند.
نگاه انسانی و اخلاقی به این مرحله، یعنی پذیرفتن این واقعیت که متهم، در لحظات نخست، موجودی آرام، متفکر و مسلط بر خود نیست؛ انسانی است لرزان، ترسان و ناآگاه از زبان حقوق. ضابط، بازپرس و وکیل، اگر این شکنندگی را نادیده بگیرند، حاصل، پروندهای خواهد بود که شاید از نظر شکلی کامل، اما از نظر انسانی، ناقص و ناعادلانه است.
جمعبندی: تحقیقات مقدماتی، جایی است که دفاع آغاز میشود، نه دادگاه
تحقیقات مقدماتی، صرفاً مرحلهای فنی در حاشیه فرایند دادرسی نیست؛ نقطهای است که در آن، سرنوشتها شکل میگیرد. متهم، در این مرحله، پیش از آنکه در برابر قاضی بنشیند، در برابر ترس، فشار روانی، ناآگاهی و روایتهای آمادهشده دیگران قرار میگیرد. هفت خطای مرگبار ـ از سکوت نکردن تا نداشتن استراتژی دفاعی ـ اگر در همین آغاز مهار نشوند، میتوانند سالها بعد، در رأی نهایی، خود را نشان دهند.
عدالت کیفری منصفانه، نیازمند آن است که متهم در نخستین ساعات و روزها، به جای تنها ماندن در راهروی سرد بازداشتگاه، به یک تکیهگاه حقوقی و انسانی دسترسی داشته باشد؛ کسی که بداند هر جمله، هر امضا و هر تصمیم، چگونه میتواند آینده را تغییر دهد. درک این حقیقت که «دفاع، از لحظه نخست تحقیقات مقدماتی آغاز میشود»، نه یک شعار، بلکه دعوتی است به بازاندیشی در شیوه مواجهه با انسان در آستانه قضاوت.
سوالات متداول
۱. چرا مرحله تحقیقات مقدماتی از خود دادگاه مهمتر به نظر میرسد؟
زیرا در تحقیقات مقدماتی، روایت اولیه پرونده شکل میگیرد؛ اظهارات متهم، گزارش ضابط و ادله جمعآوریشده، ذهن قاضی را پیشزمینهسازی میکند و تغییر این تصویر در دادگاه بسیار دشوارتر از ساخت درست آن در آغاز است.
۲. آیا سکوت در تحقیقات مقدماتی به ضرر متهم تمام نمیشود؟
سکوت مطلق و بدون استراتژی میتواند مشکلساز باشد، اما سکوت سنجیده تا زمان دسترسی به مشاوره حقوقی، بخشی از حق دفاع است. مهم این است که متهم بداند چه زمانی و با چه هدفی سکوت میکند و بعد، چگونه روایت منسجم خود را ارائه خواهد کرد.
۳. اگر متهم تحت فشار روانی اعتراف اشتباه کرده باشد، آیا راهی برای جبران وجود دارد؟
بازپسگیری اعتراف و توضیح شرایط روانی و محیطی هنگام اقرار ممکن است، اما هرچه زمان بگذرد، اثر اعتراف اولیه در ذهن قضات باقی میماند. ثبت دقیق فشارها، ارائه مستندات و کمک حرفهای در تبیین اوضاع و احوال میتواند تا حدی این خطا را ترمیم کند.
۴. آیا پاک کردن پیامها و تماسها پس از حادثه همیشه علیه متهم تفسیر میشود؟
نه همیشه، اما در بسیاری موارد، امحای ادله دیجیتال بهعنوان قرینه قصد پنهانکاری دیده میشود. بهتر است بهجای دستکاری عجولانه، وضعیت موجود حفظ و درباره نحوه ارائه یا تفسیر این دادهها با متخصص حقوقی مشورت شود.
۵. نقش وکیل در جلوگیری از این هفت خطای مرگبار چیست؟
وکیل میتواند پیش از هر اظهارنظر مهم، به متهم کمک کند واقعیت را از ترس و شایعه جدا کند، روایت منسجمی بسازد، از اعتراف تحت فشار پرهیز کند و استراتژی دفاعی روشنی طراحی نماید تا تحقیقات مقدماتی به سکوی دفاع منصفانه تبدیل شود، نه آغاز یک خطای برگشتناپذیر.
منابع
قانون آیین دادرسی کیفری جمهوری اسلامی ایران
Kassin, S. M. (2017). False confessions: Causes, consequences, and implications for reform. Policy Insights from the Behavioral and Brain Sciences.








