شبِ اعلام رأی است. راهروی دادگاه، بوی تنش و دعا میدهد. خانواده مقتول در یکسو، با چشمانی که ماههاست خواب درست ندیده؛ خانواده متهم در سوی دیگر، میان شرم و امید. قاضی، حکم قصاص را خوانده، اما هنوز همهچیز تمام نشده است. برگهای روی میز است که اگر امضا شود، خونخواهی به پایان میرسد؛ اگر نه، طناب دار، آخرین جمله این ماجرا خواهد بود. مادر مقتول به عکس فرزندش نگاه میکند، بعد به چهره جوانِ متهم که از ترس میلرزد. سکوتی سنگین میان دو خانواده نشسته است؛ سکوتی که تنها یک سؤال را در دل خود تکرار میکند: آیا میشود از حقی که قانون به من داده بگذرم، و راهی را انتخاب کنم که شاید از خود قانون هم جلوتر باشد؟
این لحظه، فقط یک انتخاب حقوقی نیست؛ یک تجربه انسانی و عمیق است. جایی که «بخشش» نه شعار است، نه احساسات آنی؛ بلکه تلاشی است برای ساختن معنایی تازه از عدالت. این نوشته، نامهای است به همان لحظه؛ به تصمیمی که میتواند قصاص را به گذشت، و رنج را به امکانی برای ترمیم تبدیل کند.
بخشش؛ وقتی یک واژه، بارِ رنج یک زندگی را به دوش میکشد
بخشش در فرهنگ ایرانی، فقط یک کلمه ساده نیست؛ لایهای از حافظه جمعی ماست. در قصههای کودکی، در تعزیهها، در منبرهای محرم، در آیات و روایات، همیشه این جمله تکرار شده است که «بخشش از انتقام برتر است». اما کسی نمیگوید این برتری، چه بهایی دارد؛ چه آتشی را باید در دل خاموش کنی تا بتوانی از حقی که قانون برایت شناخته، بگذری.
در پروندههای قتل و قصاص، «بخشش» صرفاً یک انتخاب احساسی نیست. خانواده مقتول ماهها یا سالها با رنج فقدان زیستهاند. هر بار که به دادگاه آمدهاند، باید دوباره صحنه را مرور کنند؛ سؤالهای بازپرس، شهادتها، عکسها، گزارش پزشکی قانونی. در چنین فضایی، اینکه کسی بتواند بگوید «میبخشم»، بیشتر شبیه عبور از میان آتش است تا یک تصمیم ساده.
در سنت دینی ما، هم حقالناس جدی گرفته شده و هم فرهنگ عفو ستوده شده است. این دو، نه رقیب هم، که در کنار هماند: حق قصاص، و فضیلت گذشت. اما وقتی این آموزهها به فضای واقعی دادگاه میرسند، تبدیل میشوند به انتخابی دشوار میان دو تصویر از عدالت: عدالتی که در حکم و مجازات متجلی میشود، و عدالتی که در رهایی و ترمیم خود را نشان میدهد.
بخشش در نظام کیفری؛ جایی که قانون و اخلاق به هم میرسند
در حقوق کیفری ایران، گذشت اولیای دم در پروندههای قصاص نفس، یکی از نقاط کمنظیر تلاقی قانون و اخلاق است. قانون، حق قصاص را برای خانواده مقتول به رسمیت میشناسد، اما در همان حال، درهای عفو و مصالحه را نیز باز میگذارد. یعنی قانون، در اوج اقتدار خود، یکقدم عقب میایستد و میگوید: «انتخاب نهایی با شماست».
این اختیار، اتفاقی نیست؛ ریشه در این درک عمیق دارد که رنج خانواده مقتول، صرفاً با حکم کیفری قابل اندازهگیری نیست. قانون میپذیرد که احساس عدالت، چیزی فراتر از متن مواد قانونی است. از همین رو، اولیای دم میتوانند قصاص را اجرا کنند، میتوانند ببخشند، یا میتوانند با گرفتن دیه و شروطی برای آینده، راهی میانبر میان انتقام و عفو پیدا کنند.
در عملِ دادرسی نیز، وقتی پروندهای به مرحله اجرای حکم میرسد، هنوز روزنههای گفتوگو باز است. از جلسات صلح و سازش در دفتر دادگاه گرفته تا تلاش ریشسفیدان و بزرگان محل، تا نقش وکیل متخصص که روایت پرونده را از فضای صرفاً حقوقی، به سطح انسانی و اخلاقی میبرد. همین جاست که نقش وکیلِ آشنا با ظرایف قصاص و گذشت، تعیینکننده میشود؛ کسی که هم متن قانون را میشناسد، هم زبان رنج را.
تصمیم میان خشم و شفقت؛ چرا گذشت اینقدر دشوار است؟
از بیرون، گاهی ساده قضاوت میکنیم؛ میگوییم «اگر جای او بودم، حتماً میبخشیدم» یا برعکس «هرگز نمیبخشیدم». اما در دل پرونده، این جملات فرو میریزند. خانوادهای که فرزندش را از دست داده، با دو نیروی متضاد زندگی میکند: خشم و محبت. خشم از آنکه عزیزش رفته و عدالت میخواهد؛ محبت به اینکه هنوز انسان است و دلش نمیخواهد رنج دیگری را ببیند.
این دوگانه، در چند سطح خودش را نشان میدهد:
- میان رنج و بازسازی: آیا مجازات، زخمی را که در دل مانده التیام میدهد، یا فقط شکل رنج را عوض میکند؟
- میان اضطراب آینده و امید به صلح: اگر ببخشم، آیا امنیت خانوادهام حفظ میشود؟ اگر نبخشم، آیا واقعاً احساس آرامش خواهم کرد؟
- میان نگاه دیگران و گفتوگوی درونی: جامعه چه میگوید؟ «چرا کوتاه آمدی؟» یا «چرا نبخشیدی؟» و در عمق این نگاهها، صدای وجدان شخصی چه میگوید؟
تصمیم به گذشت، تصمیمی است در منطقه خاکستری، جایی که نه قانون بهتنهایی کافی است، نه احساس. اینجاست که حضور یک وکیل یا میانجی آگاه، میتواند به خانوادهها کمک کند مفاهیم را روشنتر ببینند؛ بدانند نتیجه هر راه چیست، و کدام انتخاب با روح و زندگی آیندهشان سازگارتر است. در چنین بزنگاههایی، «دفاع و وکالت کیفری» فقط یک خدمت حقوقی نیست؛ تلاشی است برای همراهی انسانی در یکی از سختترین تصمیمهای زندگی.
آیا گذشت در برابر عدالت میایستد یا خودش نوعی عدالت است؟
اشتباهی که گاهی رخ میدهد، دوگانهسازی میان «عدالت» و «بخشش» است؛ انگار اگر ببخشیم، عدالت فدا شده، و اگر قصاص کنیم، عدالت اجرا شده است. اما در تجارب بسیاری از پروندهها، ما با واقعیتی پیچیدهتر روبهرو هستیم. برای بعضی خانوادهها، عدالت در قصاص متجلی میشود؛ برای بعضی دیگر، در گذشت. هیچکدام از این دو، بهخودیخود نشانه ضعف یا قدرت اخلاقی نیست؛ مهم این است که آگاهانه و آزادانه انتخاب شده باشد.
میتوان دو نوع گذشت را، برای فهم بهتر، از هم تفکیک کرد:
| نوع گذشت | ویژگیها | ریسکها و چالشها |
|---|---|---|
| بخشش قهرمانانه | برآمده از ایمان، بزرگواری و تصمیم آگاهانه برای شکستن چرخه خشونت؛ معمولاً همراه با اعلام عمومی عفو. | خطر قهرمانسازی افراطی، فشار بر خانوادههای دیگر برای تکرار آن حتی اگر آمادگی نداشته باشند. |
| بخشش واقعبینانه | برآیند گفتوگو، درک اوضاع و احوال، توجه به آینده فرزندان، وضعیت اقتصادی و روانی؛ همراه با شروط مشخص. | احتمال قضاوت منفی اطرافیان؛ اینکه دیگران، از دور، این گذشت را «معامله» ببینند نه انتخابی اخلاقی. |
در هر دو نوع، اگر تصمیم از دل آگاهی، گفتوگو و اختیار واقعی بیرون آمده باشد، میتوان از «عدالت انسانی» سخن گفت؛ عدالتی که فقط به پاسخ «چه کسی مجازات شود؟» اکتفا نمیکند، بلکه میپرسد «بعد از این حکم، زندگی این آدمها چگونه ادامه خواهد یافت؟». از همین زاویه است که در اندیشههای نوین، از مفهومی به نام «عدالت ترمیمی» یاد میشود؛ عدالتی که تلاش میکند بهجای تمرکز صرف بر مجازات، بر ترمیم رابطه اجتماعی و زخمهای انسانی توجه کند.
نقش زمان، فاصله و گفتوگو؛ چگونه بخشش متولد میشود؟
بخشش، معمولاً در لحظه حادثه متولد نمیشود. در آن ساعات و روزهای اول، همهچیز آکنده از شوک و خشم است. ذهن، ظرفیتِ دیدن افقهای دورتر را ندارد. زمان لازم است تا واقعیت، آرامآرام در ذهن بنشیند؛ تا روایتهای مختلف شنیده شود، تا خانواده بتواند بدون حضور هر لحظهایِ پلیس و دادگاه، با خودش حرف بزند.
در بسیاری از پروندهها، نقطه عطفِ گذشت، یک گفتوگوی ساده است: دیدار با متهم، شنیدن صدای پشیمانی، یا حتی مواجهه با خانواده او که خود درگیر شرم و رنجاند. این لحظهها، گاهی دیوار تصور «دشمن مطلق» را میشکند و جای آن را تصویری انسانیتر میگیرد؛ انسانی که خطا کرده، اما هنوز آدم است.
در کنار زمان، ساختار گفتوگو نیز مهم است. اگر این گفتوگو در فضایی امن، محترمانه و بدون فشار باشد، امکان زایشِ یک تصمیم آزادانه بیشتر است. اینجاست که نقش «اندیشه دفاع» و «روایت دفاع» معنا پیدا میکند: دیدن پرونده نه فقط بهعنوان عدد و ماده قانونی، بلکه بهعنوان داستان زندگی انسانها. در چنین نگاهی، گذشت اگر شکل بگیرد، نه یک عقبنشینی، که جلو رفتن بهسمت صلحی عمیقتر است.
مخاطرات گذشت؛ وقتی عفو، زخم را پنهان میکند نه درمان
همانقدر که میتوان از زیبایی بخشش گفت، باید از مخاطرات آن هم سخن گفت. گذشت، اگر نتیجه فشار اجتماعی، تهدید، ترس یا شرم باشد، نه فضیلتی اخلاقی است و نه تصمیمی معتبر. گاهی خانواده مقتول، زیر سنگینی نگاه فامیل، رسانهها یا حتی بعضی واسطهها، بهسمت عفو سوق داده میشوند؛ در حالیکه هنوز آماده این تصمیم نیستند.
چند خطر مهم در این مسیر وجود دارد:
- فشار اجتماعی پنهان: توقع افراطی از خانوادهها برای «بزرگواری»، بدون درک عمق رنجشان.
- ترس از تنهایی یا انگ: اینکه اگر قصاص کنند، متهم به «سنگدلی» شوند؛ و اگر ببخشند، به «ضعف» متهم شوند.
- عبور سریع از حقیقت: گاهی برای رسیدن به صلح ظاهری، پرسشهای اساسی درباره چگونگی حادثه، نقش هر فرد و مسئولیتپذیری روشن نمیشود.
اگر گذشت، بدون بیانِ صادقانه حقیقت و بدون نوعی ترمیم رابطه اجتماعی رخ دهد، ممکن است بهجای درمان، زخم را به زیر فرش هل دهد. ظاهر آرام است، اما در عمق روان، احساس بیعدالتی و رنجِ ناگفته باقی میماند. در چنین موقعیتهایی، همراهی یک وکیل آشنا با ظرایف روانی و اخلاقی پرونده، میتواند کمک کند تا مسیر تصمیمگیری، شفافتر و سالمتر طی شود. این همراهی، بخشی از همان چیزی است که در فلسفه دفاع درباره آن سخن گفته میشود: اینکه دفاع، فقط جدل بر سر حکم نیست؛ مراقبت از کرامت انسانی همه طرفهاست.
نقش وکیل، میانجی و بزرگان؛ کلامی که میتواند سرنوشت را عوض کند
در بسیاری از پروندههای قتل، گذشت نه در اتاق قاضی که در اتاقهای کوچکِ گفتوگو شکل میگیرد؛ جایی میان وکیل، بزرگان خانواده، ریشسفیدان محلی و گاهی روحانیان مورد اعتماد. در این فضا، کلمات، بار سنگینی به دوش میکشند. یک جمله نسنجیده میتواند همهچیز را بههم بزند؛ و یک تعبیر دقیق و محترمانه، میتواند راهی را باز کند که پیش از آن بسته بهنظر میرسید.
نقش وکیل متخصص در اینجا چندلایه است:
- ترجمه زبان قانون به زبان انسان: توضیح روشن پیامدهای قصاص، گذشت، دیه و مصالحه؛ بدون فریب و بدون بزرگنمایی.
- روایت منصفانه ماجرا: نشاندادن تمام ابعاد حادثه؛ هم رنج خانواده مقتول، هم پشیمانی یا وضعیت انسانی متهم.
- حفظ کرامت هر دو طرف: مراقبت از اینکه هیچیک از خانوادهها تحقیر نشوند؛ چرا که عفوِ تحقیرشده، پایدار نیست.
وقتی گفتوگو بهدرستی مدیریت شود، گذشت – اگر رخ دهد – ماندگارتر است. یعنی سالها بعد، خانوادهای که عفو کرده، کمتر با حس «کاش این کار را نمیکردم» روبهرو میشود. اینجا، وکیل تنها مدافع متهم نیست؛ میانجیِ روایتی منصفانه است بین دو رنج. اگر شما یا خانوادهتان در چنین شرایط سختی هستید، گفتوگو با یک وکیل آگاه به ابعاد انسانی و حقوقی ماجرا، میتواند قدم اول در تصمیمگیری باشد؛ از طریق تماس میتوان این مسیر را آغاز کرد.
جمعبندی؛ بخشش بهمثابه روایت، نه فقط یک امضا
بخشش، در پروندههای قتل و قصاص، فقط نوشتن یک عبارت بر روی برگه نیست؛ روایتی است که خانواده مقتول درباره خود، عزیز از دسترفتهاش و آیندهاش میسازد. در این روایت، آنها میان ادامه چرخه رنج یا توقف آن، یکی را انتخاب میکنند. قصاص، اگر آگاهانه انتخاب شود، میتواند برای برخی معنای عدالت داشته باشد؛ همانطور که گذشت، اگر آزادانه و پس از گفتوگوی عمیق رخ دهد، میتواند صورتی والاتر از عدالت بیافریند.
بخشش، وقتی از قانون جلو میزند، نه قانون را نفی میکند و نه حق قصاص را انکار؛ بلکه از دل همان حقی که قانون داده، معنایی انسانیتر بیرون میکشد. اینجاست که عدالت، از سطرهای خشکِ پرونده، به چهرهها، اشکها و تصمیمهای دشوارِ انسانها منتقل میشود. شاید راز ماندگار بودن برخی بخششها، همین باشد: آنها نه فرار از عدالت، که شجاعت در بازتعریف آناند؛ شجاعتی که میگوید گاهی امنترین آینده، نه در تکرار رنج، که در بستنِ آرام و آگاهانه پروندهای است که میتوانست تا سالها، زندگی همه را بسوزاند.
سوالات متداول
۱. چرا گذشت در پروندههای قتل همیشه ممکن نیست؟
زیرا عمق رنج و نوع حادثه در همه پروندهها یکسان نیست. برخی خانوادهها احساس میکنند تنها راه تجربه عدالت، اجرای قصاص است. در مواردی هم فشار روانی و اجتماعی آنقدر بالاست که خانواده، توان نزدیک شدن به ایده عفو را ندارد. گذشت، نیازمند زمان، گفتوگو و آمادگی درونی است و نمیتوان آن را برای همه نسخه واحد دانست.
۲. نقش گفتوگو در رسیدن به بخشش چیست؟
گفتوگوی امن و محترمانه، تصویرهای ذهنی خشک و دشمنمحور را انسانیتر میکند. شنیدن روایت متهم، پشیمانی او یا رنج خانوادهاش، میتواند زاویه دید اولیای دم را کمی نرمتر کند. در عین حال، گفتوگو فرصتی است تا خانواده مقتول، رنج و خشم خود را بیان کنند و احساس شنیده شدن داشته باشند؛ احساسی که پیشنیاز هر نوع گذشت پایدار است.
۳. چه زمانی گذشت میتواند آیندهای امنتر از قصاص بسازد؟
وقتی همراه با درک متقابل، پذیرش مسئولیت از سوی مرتکب و تضمینهای عینی برای امنیت خانواده مقتول باشد. اگر عفو، بخشی از یک روند ترمیمی باشد که در آن حقیقت گفته شده و احترام دوطرفه شکل گرفته، میتواند از دامنزدن به دشمنیهای بعدی جلوگیری کند و فضایی آرامتر برای فرزندان و نسل بعدی فراهم آورد.
۴. آیا گذشت نشانه ضعف یا تسلیم است؟
خیر. اگر گذشت در فضایی آزاد، بدون تهدید و با آگاهی کامل از حقوق قانونی انجام شود، بیشتر نشانه قدرت درونی و انتخاب آگاهانه است. ضعف زمانی است که خانواده، برخلاف وجدان خود و زیر فشار دیگران تصمیم بگیرد؛ چه برای قصاص، چه برای عفو. معیار، سازگاری تصمیم با باورها و آرامش درونی تصمیمگیرندگان است.
۵. اگر بعد از گذشت، خانواده دچار پشیمانی شوند چه میشود؟
از نظر حقوقی، عفو قطعی معمولاً قابل بازگشت نیست. به همین دلیل، مهم است که خانوادهها پیش از تصمیم، با وکیل متخصص مشورت کنند و همه پیامدها را بسنجند. اگر گذشت در روندی سنجیده، مرحلهبهمرحله و بدون عجله شکل بگیرد، احتمال پشیمانی عاطفی کمتر میشود و خانواده راحتتر میتواند با انتخاب خود کنار بیاید.
منابع
قانون مجازات اسلامی، کتاب قصاص، آخرین ویرایش منتشرشده قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران.
Zehr, Howard. The Little Book of Restorative Justice. Good Books, 2015.








