وقتی حقیقت چند روایت دارد؛ عدالت از کدام مسیر می‌گذرد؟

تصویر ادبی و واقع‌گرایانه از سکوت قاضی در دادگاه؛ مکث قاضی، پرونده‌های باز و نور نرم که مفهوم عدالت و لحظه‌های دادرسی را نمایان می‌کند

قاضی پشت میز نشسته است. روبه‌رویش دو انسان ایستاده‌اند؛ یکی با صدای لرزان از رنج و خون می‌گوید، دیگری با گریه و دفاع از خود، حادثه را چیز دیگری روایت می‌کند. روی میزش عکس، گزارش پزشکی، صورت‌جلسه بازجویی و برگه‌های شهادت قرار دارد؛ اما میان این کاغذها چیزی هست که دیده نمی‌شود: حقیقتی که در چند روایت شکسته شده است. در چنین لحظه‌ای، عدالت دیگر فقط اجرای قانون نیست؛ جست‌وجو در لابه‌لای روایت‌هاست، میان ترس، خشم، شرم و امید.

حقیقت چندروایتی؛ از پرسش انسانی تا پرسش قرآنی

وقتی از «حقیقت» حرف می‌زنیم، اغلب در ذهنمان یک تصویر صاف و واحد است؛ گویی یک دوربین بی‌طرف، همه‌چیز را ثبت کرده و فقط باید آن را از آرشیو بیرون بکشیم. اما تجربه دادگاه، پرونده‌های کیفری و حتی اختلاف‌های روزمره خانوادگی به ما چیز دیگری می‌گوید: هر کس صحنه را از جای خود می‌بیند، با حافظه خود به یاد می‌آورد و با واژه‌های خود تعریف می‌کند.

قرآن نیز حقیقت را امری ساده و تک‌خطی ترسیم نمی‌کند. از یک‌سو، بر حق بودن حقیقت الهی تأکید می‌کند، و از سوی دیگر، محدودیت دید انسان، تأثیر ظنّ، غلبه احساس و امکان خطا در شهادت و قضاوت را گوشزد می‌کند. این نگاه، برای دادرسی کیفری و برای هر کسی که درگیر دفاع و وکالت کیفری است، یک هشدار و در عین حال یک راهنماست: عدالت از مسیر فهم همین چندلایگی می‌گذرد، نه نادیده‌گرفتن آن.

لایه نخست: مفاهیم قرآنی حقیقت، صداقت و پرهیز از ظنّ

۱. حقیقت و محدودیت ادراک انسانی

در نگاه قرآن، حقیقت در نهایت نزد خدا روشن است، اما انسان تنها بخشی از آن را می‌بیند. آیاتی که انسان را از پیرویِ صرفِ گمان برحذر می‌دارند، یادآور این نکته‌اند که ادراک ما نا‌تمام است و می‌تواند آلوده به پیش‌داوری شود. این هشدار، در فضای دادگاه معنای ویژه‌ای پیدا می‌کند: آنچه قاضی، وکیل یا شاکی می‌بینند، همیشه تمامی حقیقت نیست؛ بلکه برشی از آن است.

این رویکرد، به‌جای آنکه انسان را از جست‌وجوی حقیقت مأیوس کند، او را متواضع می‌کند: قاضی و وکیل، می‌دانند که گام‌برداشتن به‌سوی عدالت، با پذیرش همین محدودیت آغاز می‌شود. این تواضع، سنگ‌بنای چیزی است که می‌توان آن را «وجدان قضایی» نامید؛ وجدانِ آگاه به خطر خطا.

۲. صداقت در روایت و سنگینی مسئولیت شهادت

قرآن دربارۀ شهادت، لحنی عمیقاً انسانی دارد. شهادت فقط یک خبر نیست؛ تعهدی است که انسان در برابر خدا و وجدان خود می‌دهد. اصرار بر «قیام به قسط» و «شهادت به عدالت»، در واقع تذکری است که روایت واقعیت، باید تا حد توان، پاک از کینه، ترس و منفعت باشد.

در دادگاه، شاهدی که می‌ترسد، شاکی‌ای که از رنج لبریز است و متهمی که امید به نجات دارد، هر سه در معرض لغزش‌اند؛ نه لزوماً از سر دروغ‌گویی عمدی، بلکه گاهی به‌خاطر سنگینی فشار روانی و یادآوری گزینشی. تأکید قرآنی بر صداقت، ما را دعوت می‌کند که شهادت را نه فقط به‌عنوان ابزار اثبات، بلکه به‌عنوان امتحان اخلاقی انسان ببینیم.

۳. پرهیز از ظنّ، قضاوت شتاب‌زده و شنیدن تنها یک صدا

یکی از کلیدواژه‌های مهم قرآنی در نسبت با عدالت، هشدار نسبت به ظنّ است. ظنّ، فقط خطای فکری نیست؛ حالت روانیِ قضاوتِ شتاب‌زده است، وقتی هنوز همه روایت‌ها شنیده نشده و همه نشانه‌ها جمع نشده‌اند. قرآن ما را به احتیاط، به پرسش‌گری بیشتر و به پرهیز از تکیه‌کردن بر حدس‌های تأییدنشده دعوت می‌کند.

در دادگاه، این توصیه به‌روشنی معنا پیدا می‌کند: قاضی‌ای که فقط از روی ظاهر چهره، پوشش، لهجه یا پیش‌داوری‌های اجتماعی، یکی از روایت‌ها را «طبیعی‌تر» می‌بیند و دیگری را «مشکوک‌تر»، در حقیقت از ظنّ پیروی می‌کند، نه از حقیقت. قرآن این خطر را جدی می‌گیرد و داوری را به شنیدن هر دو سو، و حتی «سویِ غایب» پیوند می‌زند؛ سوی قربانی‌ای که دیگر سخن نمی‌گوید، یا حقیقتی که در دل اسناد نهفته است.

لایه دوم: حقیقت چندلایه و نسبت آن با عدالت

۱. وقتی همه صادق‌اند، اما همه‌چیز یکی نیست

تجربه دادرسی نشان می‌دهد که گاهی هر سه گروه حاضر در دادگاه، خود را صادق می‌دانند: شاکی صحنه را با رنج خود می‌بیند، متهم با ترس از نابودی، و شاهد با حافظه‌ای ناقص و متأثر از دریافت‌های لحظه‌ای. هر سه صادق‌اند، اما روایت‌ها با هم نمی‌خواند.

از منظر قرآنی، این وضعیت عجیب نیست. قرآن بارها از تفاوت «ظاهر» و «باطن»، از اختلاف زاویه دید انسان‌ها، و از تأثیر نیت‌ها بر رفتار و تفسیر سخن می‌گوید. حقیقت، در سطح رفتارهای قابل مشاهده، یک تصویر دارد و در عمق نیت‌ها و زمینه‌ها، تصویری دیگر. عدالت نمی‌تواند فقط با ثبت سطح اول، به جمع‌بندی برسد.

۲. نقش نیت، اوضاع‌واحوال و زمینه در فهم حقیقت

در نگاه قرآنی، نیت و انگیزه، بخش جدایی‌ناپذیر از حقیقت عمل‌اند. دو ضربه واحد، در دو زمینه متفاوت، دو حقیقت کیفری و اخلاقی متفاوت می‌سازند؛ یکی از سر انتقام، دیگری در دفاع از جان. قرآن با تأکید بر نیت، ما را از قضاوت صرفاً ظاهربینانه برحذر می‌دارد.

برای قاضی، این یعنی توجه به «اوضاع و احوال»؛ اینکه حادثه در چه فضایی رخ داده، چه فشارهای روانی در کار بوده، چه سابقه‌ای در روابط طرفین وجود داشته و چه میزان کنترل‌پذیری بر رفتار متهم می‌توان فرض کرد. حقیقت کیفری، بدون درک این بافت، ناقص است؛ همان‌گونه که فهم آیات بدون شأن نزول، ناقص می‌شود.

۳. عدالت به‌مثابه حرکت در تاریکی با چراغی محدود

عدالت در جهان انسانی، شبیه حرکت در راهی تاریک است با چراغی محدود. قرآن، با یادآوری اینکه علم مطلق نزد خداست، قاضی و وکیل را به تواضعی دعوت می‌کند که در آن، هیچ حکمی «تماماً مطمئن» دانسته نمی‌شود، مگر در حد وسع ادله و توان عقل.

این تواضع، نه نشانه ضعف، که نشانه بلوغ است. قاضی متواضع، نه از مسئولیت فرار می‌کند و نه خود را خدای حقیقت می‌داند؛ بلکه می‌پذیرد که عدالت انسانی، همیشه کوششی است برای نزدیک‌شدن به حقیقت، در فضایی که پر از سکوت‌ها، ناگفته‌ها و روایت‌های نیمه‌تمام است.

لایه سوم: پیامدهای این نگاه در دادرسی کیفری

۱. قاضی میان روایت‌ها؛ از انتخاب ساده تا فهم پیچیده

اگر حقیقت را تک‌روایتی ببینیم، وظیفۀ قاضی ظاهراً ساده است: «قبول یکی، رد دیگری». اما اگر بفهمیم که هر روایت، بخشی از یک تصویر بزرگ‌تر است، وظیفه عوض می‌شود: قاضی باید روایت‌ها را نه به‌عنوان دو گزینه متضاد، بلکه به‌عنوان دو پنجره به یک واقعه بخواند. کار او، تلفیق، پرسش‌گری و کشف لایه‌های پنهان است.

اینجاست که مهارت‌های انسانی و معنوی قاضی اهمیت پیدا می‌کند؛ توان شنیدن، صبر در برابر تناقض، پرسیدن سؤالات باز، و دورشدن از قضاوت مبتنی بر حدس. قاضی در چنین نگاهی، نه فقط حافظ قانون، که نگهبان «کرامت انسانی» دو سوی پرونده است؛ هم رنج قربانی را می‌بیند و هم ترس متهم را.

۲. مثال تحلیلی: دو روایت صادقانه از یک نزاع

فرض کنیم در یک نزاع خیابانی، فردی جان خود را از دست داده است. شاکی (خانوادۀ مقتول) می‌گویند: «او برای کشتن آمده بود، از قبل کینه داشت، چند بار تهدید کرده بود.» متهم می‌گوید: «درگیر شدم تا خودم را نجات دهم؛ قصد کشتن نداشتم، ناگهان شد.» شاهدی می‌گوید: «دیدم دستش را بلند کرد و ضربه زد، اما قبلش مشاجره بود.»

آیا این سه روایت الزاماً دروغ‌گو هستند؟ ممکن است هر سه، بخشی از حقیقت را درست دیده باشند. خانواده، سابقۀ تهدید را به‌خاطر می‌آورند و آن را بر کل حادثه حاکم می‌کنند؛ متهم، لحظه‌ای را که احساس خطر کرده، پررنگ‌تر می‌بیند؛ شاهد، فقط چند ثانیه آخر را دیده است. عدالت، در اینجا به‌جای انتخاب یک روایت و حذف بقیه، نیازمند ساختن یک تصویر چندلایه است؛ تصویری که هم نیت، هم اوضاع‌واحوال و هم نتیجه را در کنار هم ببیند.

۳. نقش تحقیق، پرسش و روایت‌سازی مسئولانه

در چنین فضایی، اهمیت تحقیقات مقدماتی و شیوه طرح سؤالات، دوچندان می‌شود. بازپرس، وکیل و قاضی باید بدانند که هر سؤال، می‌تواند روایت را هدایت یا تحریف کند. قرآن، با دعوت به «تبیّن» و روشن‌سازی، ما را به دقت در جمع‌آوری اطلاعات دعوت می‌کند؛ نه قضاوت بر مبنای شایعه و احساس.

در دادرسی کیفری، روایت‌سازی مسئولانه، یعنی اینکه وکیل، داستان پرونده را طوری روایت کند که نه رنج قربانی نادیده گرفته شود، نه انسانیت متهم. کسی که در پرونده‌های قتل دفاع می‌کند، اگر حقیقت را صرفاً ابزاری برای پیروزی ببیند، از روح عدالت فاصله می‌گیرد؛ اما اگر روایت را پلی میان قانون، اخلاق و انسانیت بداند، به معنای عمیق‌تری از عدالت نزدیک می‌شود.

انسان چگونه روایت می‌سازد؟ ترس، شرم، رنج و امید

۱. زبان، فقط انتقال واقعیت نیست؛ دفاع از خود هم هست

وقتی انسان در جایگاه متهم یا شاکی قرار می‌گیرد، زبان او بی‌طرف باقی نمی‌ماند. واژه‌ها تبدیل می‌شوند به سپر، به اشکال دفاع از کرامت، آبرو و بقا. قرآن، با تأکید بر مراقبت از زبان و پرهیز از قولِ بی‌معیار، نشان می‌دهد که زبان، میدان جدی مسئولیت اخلاقی است.

در دادگاه، متهم ممکن است بخشی از حقیقت را پنهان کند، نه فقط برای فریب، بلکه برای تحمل‌پذیرکردن خود در برابر نگاه دیگران و وجدان خویش. شاکی نیز ممکن است شدت رنج را چنان بزرگ کند که جزای سنگین‌تری طلب کند. این‌ها، جلوه‌های انسانی و در عین حال خطرناک روایت‌اند.

۲. حافظه انتخاب می‌کند؛ رنج و ترس، تصویر را تغییر می‌دهند

حافظه انسان، همچون دوربینِ بی‌خطا عمل نمی‌کند. ما آنچه را به هویت و احساس‌مان نزدیک‌تر است، پررنگ‌تر به خاطر می‌سپاریم و باقی را کم‌کم محو می‌کنیم. قرآن، با دعوت به یادآوریِ نعمت‌ها، خطاها و روز حساب، به‌نوعی این گزینش‌گری حافظه را به‌سمت صداقت و مسئولیت‌پذیری هدایت می‌کند.

در پرونده‌های کیفری، همین گزینش‌گری، باعث می‌شود دو فرد که در یک صحنه بوده‌اند، دو تصویر تقریباً متضاد ارائه دهند. قاضی و وکیل، اگر این سازوکار را نشناسند، ممکن است یکی را دروغ‌گو و دیگری را «کاملاً راست‌گو» تصور کنند؛ در حالی که هر دو، فقط از زاویه‌ای محدود و با حافظه‌ای انسانی سخن می‌گویند.

۳. تأکید قرآن بر صداقت قلبی و تقوا در سخن

قرآن، بارها ارتباط میان قلب و زبان را مطرح می‌کند؛ اینکه سخن، تنها وقتی معتبر است که از دلِ آگاه و تقواپیشه برخیزد. این نگاه، شهادت را صرفاً یک عمل حقوقی نمی‌بیند؛ آن را بخشی از سیر انسان به‌سوی خدا می‌داند. از این منظر، هر روایت در دادگاه، فرصتی است برای صداقت یا لغزش.

اگر انسان بداند هر کلام او، در عین اینکه بر سرنوشت دیگری اثر می‌گذارد، در سرنوشت معنوی خودش نیز نقش دارد، شاید ساده‌تر به اغراق، تحریف و پنهان‌کاری تن ندهد. اینجاست که مفاهیم قرآنی، به‌جای آنکه فقط در کتاب‌ها بمانند، در اتاق بازجویی، در شعبۀ کیفری و در میز مشاوره، زنده می‌شوند.

قاضی و وکیل؛ میان قانون، وجدان و آیات

۱. قاضی؛ شنونده‌ای که باید از ظنّ عبور کند

قاضی در یک پرونده سنگین، نه فقط قانون‌خوانی است که بر مواد استناد می‌کند؛ او شنونده‌ای است که باید یاد بگیرد از لایۀ نخست کلمات عبور کند، تناقض‌ها را فقط نشانه دروغ‌گویی نبیند، و سکوت‌ها را نیز بخشی از روایت بداند. یادآوری آیات مربوط به ظنّ، شهادت و عدالت، می‌تواند برای قاضی، نوعی قطب‌نما باشد تا در هیاهوی روایت‌های متعارض، شتاب‌زده قضاوت نکند.

قرآن، عدالت را به «قسط» گره می‌زند؛ قسط یعنی هر چیز را در جای خود نشاندن. در دادرسی، این یعنی دادن حق شنیده‌شدن به هر دو سو، وزن‌دادنِ متناسب به هر دلیل، و پرهیز از اسیرشدن در برداشت‌های احساسی یا پیش‌داوری‌های اجتماعی.

۲. وکیل؛ روایت‌گر مسئول حقیقت انسانی

وکیل، به‌ویژه در پرونده‌های قتل و جرایم علیه نفس، نقشی دوگانه دارد: او هم مدافع حقوق موکل است، و هم، به‌نوعی، روایت‌گر چهرۀ انسانی او در برابر دادگاه. اگر وکیل، حقیقت را فقط به‌قدر سود پرونده کوتاه و بلند کند، از معنای عمیق عدالت فاصله می‌گیرد.

در مقابل، وکیلی که هم به قانون مسلط است، هم به پیچیدگی‌های روان انسان، و هم به مفاهیم قرآنی عدالت و صداقت، می‌تواند روایت دفاع را طوری بسازد که دادگاه، هم رنج قربانی را ببیند، هم امکان توبه، خطا، غفلت و ظرفیت بازگشت متهم را. این همان جایی است که «عدالت انسانی» به «عدالت الهی» نزدیک‌تر می‌شود؛ جایی میان قاطعیت در برابر خشونت، و گشودگی نسبت به حقیقت‌های پنهان‌تر.

جمع‌بندی: عدالت وقتی به حقیقت نزدیک می‌شود

وقتی می‌پذیریم حقیقت، در جهان انسانی، اغلب چندروایتی و چندلایه است، عدالت نیز چهره دیگری پیدا می‌کند. دیگر عدالت، فقط «باورکردن یک نفر و رد دیگری» نیست؛ تبدیل می‌شود به هنر شنیدن، صبر در برابر تناقض، پرسش‌گری آرام و ساختن تصویری چندبعدی از یک واقعه. مفاهیم قرآنی درباره صداقت، نیت، شهادت، پرهیز از ظنّ و قیام به قسط، در چنین فضایی، راهنماهای زنده‌ای هستند؛ نه شعارهای انتزاعی.

عدالت، هرجا که قاضی، وکیل، شاکی و متهم بپذیرند انسان، هم خطاپذیر است و هم قادر به صداقت؛ هم اسیر ترس و رنج است و هم توانمند برای مسئولیت‌پذیری، به حقیقت نزدیک‌تر می‌شود. این عدالت، در نهایت، از یک انتخاب ساده میان دو روایت نمی‌گذرد؛ از آمادگی برای شنیدن همه صداهای انسانی می‌گذرد. برای کسانی که درگیر پرونده‌های سنگین‌اند، دانستن این حقیقت، می‌تواند آغاز مسیری باشد که در آن، قانون، انسانیت و ایمان، کنار هم قرار می‌گیرند و راهی روشن‌تر به‌سوی قضاوت منصفانه می‌سازند. برای طرح پرونده و دریافت مشاوره، به بخش «تماس و مشاوره» در همین سایت مراجعه کنید.

سوالات متداول

۱. آیا ممکن است دو روایت متناقض هر دو صادقانه باشند؟

بله، در بسیاری از پرونده‌ها هر دو طرف خود را صادق می‌دانند. تفاوت زاویۀ دید، فشار روانی، حافظه گزینشی و رنج یا ترس، باعث می‌شود هر کس بخشی از ماجرا را پررنگ‌تر ببیند و روایت کند. کار عدالت این است که این روایت‌ها را کنار هم بگذارد، تناقض‌ها را بررسی کند و با کمک قرائن و اوضاع‌واحوال، به تصویری نزدیک‌تر به واقع برسد، نه اینکه صرفاً یکی را کاملاً راست و دیگری را کاملاً دروغ بداند.

۲. قرآن چگونه می‌تواند در فهم حقیقت در دادگاه کمک کند؟

قرآن با تأکید بر صداقت، عدالت، پرهیز از ظنّ و اهمیت نیت، به ما یاد می‌دهد که در قضاوت، شتاب‌زده عمل نکنیم و فقط بر ظاهر تکیه نکنیم. این نگاه، قاضی و وکیل را به دقت بیشتر در شنیدن هر دو سو، بررسی شرایط وقوع حادثه و توجه به انگیزه‌ها دعوت می‌کند. به این ترتیب، مفاهیم قرآنی می‌توانند نوعی چارچوب اخلاقی و معنوی برای نزدیک‌شدن به حقیقت در دادرسی کیفری ایجاد کنند.

۳. نقش قاضی در مواجهه با روایت‌های متعارض چیست؟

قاضی فقط انتخاب‌کنندۀ یکی از دو روایت نیست؛ او باید با پرسش‌گری، بررسی ادله، تحلیل اوضاع‌واحوال و شنیدن دقیق، از دل روایت‌های متعارض، تصویر کامل‌تری بسازد. آگاهی از خطاپذیری ادراک انسانی و خطر ظنّ، قاضی را متواضع و دقیق می‌کند. چنین قاضی‌ای می‌کوشد به‌جای تکیه بر پیش‌داوری، بر شواهد، قرائن و فهم لایه‌های پنهان‌تر حقیقت تکیه کند تا حکمی منصفانه‌تر صادر شود.

۴. وکیل چگونه می‌تواند میان دفاع از موکل و احترام به حقیقت تعادل برقرار کند؟

وکیل مسئول دفاع از حقوق موکل است، اما این دفاع نباید به قیمت تحریف عمدی حقیقت یا نادیده‌گرفتن رنج قربانی باشد. با تکیه بر مفاهیم قرآنی صداقت و عدالت، وکیل می‌تواند روایت دفاع را طوری تنظیم کند که هم چهره انسانی موکل دیده شود و هم واقعیت حادثه تا حد امکان روشن بماند. این تعادل، هم به اعتبار حرفه‌ای وکیل کمک می‌کند و هم به نزدیک‌شدن دادرسی به عدالت واقعی.

۵. برای افرادی که درگیر پرونده کیفری هستند، دانستن چندروایتی بودن حقیقت چه فایده‌ای دارد؟

فهم اینکه حقیقت در پرونده کیفری، معمولاً از چند روایت تشکیل می‌شود، به متهم و خانواده‌ها کمک می‌کند بفهمند دادگاه فقط به یک صدا گوش نمی‌دهد و هر روایت باید تا حد ممکن صادقانه، دقیق و روشن باشد. این آگاهی، آنان را به همکاری بهتر در تحقیقات، دقت در بیان جزئیات و پرهیز از اغراق و پنهان‌کاری دعوت می‌کند. نتیجه، دادرسی منصفانه‌تر و امکان بیشتر برای رسیدن به تصمیمی است که به حقیقت نزدیک‌تر باشد.

منابع

القرآن الکریم، ترجمه‌ها و تفاسیر معتبر شیعه و اهل سنت در آیات مربوط به عدالت، شهادت و ظنّ

بهرامی، سید محمد هاشم؛ «اخلاق قضاوت در فقه و حقوق اسلامی»، نشر میزان، تهران، ۱۳۹۵

سید محمدرضا رضوی‌فرد وکیل دادگستری و نویسنده بخش قرآن، عدالت و انسان در مجله عدالت و دفاع است. فعالیت او بر بررسی مفاهیم قرآنی مرتبط با عدالت و کرامت انسانی و ارائه رویکردی قابل‌فهم و معاصر به مسائل اخلاقی و اجتماعی متمرکز است.
سید محمدرضا رضوی‌فرد وکیل دادگستری و نویسنده بخش قرآن، عدالت و انسان در مجله عدالت و دفاع است. فعالیت او بر بررسی مفاهیم قرآنی مرتبط با عدالت و کرامت انسانی و ارائه رویکردی قابل‌فهم و معاصر به مسائل اخلاقی و اجتماعی متمرکز است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × پنج =