نقش روایت در دادرسی؛ چگونه داستان‌ها ساختار حقیقت را تغییر می‌دهند؟

نمای واقع‌گرایانه از میز وکالت در دادگاه کیفری ایران با پرونده و دست‌های متهم، نشان‌دهنده نقش روایت در دادرسی و شکل‌گیری حقیقت قضایی

اتاق دادگاه ساکت است. قاضی پرونده قتل به برگه‌ها نگاه می‌کند، شاکی از جای خود بلند می‌شود و با صدایی لرزان از «شبی که همه چیز از هم پاشید» می‌گوید. متهم اما همان واقعه را با واژه‌هایی کاملاً متفاوت توصیف می‌کند؛ او از «لحظه‌ای کوتاه از دست دادن کنترل» حرف می‌زند. وکیل دفاع از زاویه دیگری وارد می‌شود و تلاش می‌کند رشته‌ای منسجم از وقایع، ترس‌ها، تهدیدها و تصمیم‌های ثانیه‌ای بسازد. حقیقت کجاست؟ در کدام‌یک از این روایت‌ها؟ یا شاید در فاصله‌ میان آن‌ها؟

نقش روایت در دادرسی؛ وقتی دادگاه صحنه تقابل داستان‌هاست

نقش روایت در دادرسی کیفری، به‌ویژه در پرونده‌های قتل و جرایم سنگین، بسیار فراتر از یک «تعریف ماجرا»ست. در عمل، دادگاه محل رویارویی چند روایت متفاوت است؛ روایت شاکی، متهم، شهود، ضابطان و در نهایت، برداشت تحلیلی قاضی. ادله، شهادت‌ها و گزارش‌های کارشناسی هرکدام مواد خام این روایت‌ها را فراهم می‌کنند، اما شکل‌گیری «حقیقت قضایی» در گرو نحوه کنار هم چیدن این قطعات است.

در این نگاه، دادرسی صرفاً مجموعه‌ای از مواد قانونی و اسناد نیست؛ بلکه فرآیندی روایی است که در آن، انسان‌ها تلاش می‌کنند رنج، خشم، ترس، دفاع و پشیمانی خود را به زبانی قابل‌فهم برای دیگری تبدیل کنند. قاضی، در میانه این صداها، باید روایتی را بپذیرد یا بازسازی کند که هم با ادله سازگار باشد و هم با وجدان قضایی او.

در چنین فضایی است که فلسفه دفاع اهمیت پیدا می‌کند: اینکه وکیل دفاع چگونه میان حقیقت، عدالت و روایت پلی می‌زند و از روایت‌گری به‌عنوان ابزاری برای روشن‌تر کردن واقعیت استفاده می‌کند، نه برای پنهان‌کردن آن.

روایت از منظر فلسفه دفاع؛ فراتر از گزارش یک واقعه

وقتی از «روایت» در دفاع کیفری صحبت می‌کنیم، منظور صرفاً نقل وقایع پشت‌سرهم نیست. روایت، در سطح عمیق‌تر، نوعی انتخاب است: انتخاب زاویه دید، انتخاب نقطه آغاز و پایان، انتخاب آنچه برجسته می‌شود و آنچه حذف می‌گردد. این انتخاب‌ها، آگاهانه یا ناخودآگاه، ساختاری به حقیقت می‌دهند و برای رفتارها معنایی می‌سازند.

از منظر فلسفه دفاع، روایت سه کار مهم انجام می‌دهد:

  • زمان را معنا‌دار می‌کند: رویدادها را در زنجیره‌ای علّی قرار می‌دهد؛ می‌گوید چه چیزی مقدمه بود و چه چیزی پیامد.
  • نیت را توضیح می‌دهد: میان عمل ظاهری و دنیای درونی متهم پیوند برقرار می‌کند؛ اینکه او چرا چنین تصمیمی گرفت.
  • هویت می‌سازد: فرد را فقط از خلال یک لحظه خطا تعریف نمی‌کند، بلکه گذشته، روابط، فشارها و ترس‌های او را نیز وارد صحنه می‌کند.

به همین دلیل، روایت دفاع صرفاً یک تکنیک ادبی نیست؛ بخشی از روایت دفاع به‌معنای دقیق کلمه است: پلی میان متن قانون و تجربه انسانی. متهم اگر نتواند داستان خود را ـ حتی به شکلی ساده و شکسته ـ روایت کند، اغلب در سکوتی گرفتار می‌شود که دیگران برای او تفسیرش می‌کنند.

چگونه روایت‌ها ساختار حقیقت را تغییر می‌دهند؟

در دادرسی کیفری، حقیقت به‌صورت یک «عکس ثابت» به‌دست نمی‌آید؛ بیشتر شبیه فیلمی است که قاضی باید نسخه نهایی آن را از میان چند نسخه تدوین‌شده انتخاب کند. نقش روایت در دادرسی از همین‌جا آغاز می‌شود: اینکه چه کسی روایت غالب را می‌سازد و چگونه.

هر روایت با برجسته‌سازی برخی عناصر و حذف یا کم‌رنگ کردن بخش‌های دیگر، چهره‌ای متفاوت از یک واقعه واحد ارائه می‌دهد. برای مثال:

  • روایت شاکی ممکن است بر رنج قربانی، بی‌رحمی عمل و پیامدهای خانوادگی متمرکز شود.
  • روایت متهم، بر ترس، تهدید، فشار روانی و ناگهانی بودن درگیری تأکید می‌کند.
  • روایت ضابط یا کارشناس، بر نظم گزارش، ساعت‌ها، مکان‌ها و آثار فیزیکی تکیه دارد.

حقیقت قضایی در جایی میان این لایه‌ها شکل می‌گیرد. ادراک قضایی، ناگزیر، تحت تأثیر این است که کدام روایت از انسجام درونی بیشتر، توضیح‌پذیری قوی‌تر و همخوانی روشن‌تری با ادله برخوردار است.

در عمل، دادگاه صحنه تقابل روایت‌هاست نه صرفاً محل نمایش ادله؛ ادله، بدون روایتِ منسجم، اغلب به مجموعه‌ای از اطلاعات پراکنده تبدیل می‌شود.

به همین دلیل، وکیل دفاع باید بداند چگونه از شواهد، شهادت‌ها و اوضاع‌واحوال، یک داستان قابل‌قبول و انسانی بسازد؛ داستانی که نه حقیقت را تحریف کند و نه آن‌قدر خام و پراکنده باشد که در برابر روایت مسلط طرف مقابل محو شود.

نقش روایت در شکل‌دهی برداشت قاضی، نیت و مسئولیت کیفری

قاضی، در نهایت، باید تصمیم بگیرد: قتل عمد بوده یا غیرعمد؟ دفاع مشروع بوده یا حمله؟ رفتار متهم ناشی از سوءنیت بوده یا غفلت و آشفتگی؟ پاسخ به این پرسش‌ها، در بسیاری از موارد، در متن روایت‌ها جست‌وجو می‌شود.

نقش روایت در دادرسی در سه سطح کلیدی بر داوری قاضی اثر می‌گذارد:

  • فهم نیت: لحن، ترتیب وقایع و اشاره به جزئیات می‌تواند نشان دهد که متهم از ابتدا قصد آسیب داشته یا در لحظه‌ای خاص کنترل خود را از دست داده است.
  • ارزیابی صداقت: روایت‌هایی که در طول زمان ثبات دارند، تناقض‌های کمتری نشان می‌دهند و با شواهد بیرونی سازگارند، اغلب از نگاه قاضی صادقانه‌تر به‌نظر می‌رسند.
  • تعیین سطح مسئولیت: اینکه فرد چقدر می‌توانست پیش‌بینی کند، از چه گزینه‌های دیگری آگاه بوده و در چه حد تحت فشار روانی یا تهدید بوده، در دل روایت روشن می‌شود.

در پرونده‌های قتل و جرایم سنگین، تغییر در برداشت قاضی از نیت و مسئولیت کیفری می‌تواند فاصله‌ای میان حبس طولانی‌مدت و مجازات خفیف‌تر یا حتی پذیرش دفاع مشروع ایجاد کند. همین‌جاست که وکیل متخصص قتل باید پیوند میان روایت دفاع، ادله عینی و چارچوب‌های قانونی را با دقت مدیریت کند.

روایت در دادرسی ایران؛ میان احساس، خطابه و واقعیت

نظام دادرسی ایران، همچون بسیاری از نظام‌های حقوقی، به‌شدت بر روایت‌ها تکیه دارد. در بازجویی، تحقیقات مقدماتی، جلسه دادگاه و حتی در تنظیم لوایح، آنچه ثبت و شنیده می‌شود روایت است؛ روایتی که بعداً مبنای صدور حکم قرار می‌گیرد. در چنین بستری، می‌توان سه نوع روایت را از هم تفکیک کرد:

نوع روایت ویژگی‌ها ریسک‌ها و فرصت‌ها
روایت احساسی تکیه بر رنج، خشم، ترس و اشک؛ پرجزئیات عاطفی، کم‌توجه به دقت زمانی و مکانی می‌تواند همدلی برانگیزد، اما اگر با ادله همراه نشود، از نگاه قاضی اغراق‌آمیز یا غیرقابل‌اتکا جلوه می‌کند.
روایت خطابی آمیخته با شعار، جملات کلی، تعابیر اخلاقی یا دینی؛ گاه دور شدن از جزئیات واقعی ممکن است فضا را تحت‌تأثیر قرار دهد، اما اگر به استدلال و سند متصل نشود، در متن حکم کم‌اثر می‌ماند.
روایت مستند به واقعیت تکیه بر جزئیات قابل‌راستی‌آزمایی، همخوانی با شهادت‌ها و ادله فیزیکی و دیجیتال بیشترین پایداری را در فرآیند رسیدگی، تجدیدنظر و حتی اجرای حکم دارد.

هنر دفاع آن است که روایت انسانی و عاطفیِ متهم یا خانواده او، در نهایت در قالب روایتی مستند و قابل استناد به دادگاه عرضه شود؛ روایتی که هم درد را نشان دهد و هم به زبان قانون قابل ترجمه باشد. به همین دلیل، آشنایی با ساختار دفاع و وکالت کیفری برای هر فردی که درگیر پرونده سنگین است، اهمیتی عملی و فوری دارد.

مثال‌های تحلیلی؛ وقتی روایت ناقص مسیر پرونده را عوض می‌کند

برای فهم بهتر نقش روایت در دادرسی، می‌توان به چند مثال فرضی و تحلیلی نگاه کرد؛ مثال‌هایی که بر پایه تجربه عمومی از پرونده‌های سخت طراحی شده‌اند، نه یک پرونده واقعی مشخص.

۱. روایت بدون زمینه

متهم می‌گوید: «چاقو دستم بود، عصبی شدم و زدم.» این روایت کوتاه، بدون اشاره به تهدید قبلی، سابقه خشونت طرف مقابل یا وضعیت روحی او، به‌راحتی می‌تواند به برداشت «حمله عمدی» منجر شود. اما اگر همان فرد، زمینه‌ را توضیح دهد ـ برای مثال، تهدیدهای مکرر، درگیری قبلی، مصرف مواد از سوی طرف مقابل، و وضعیت دفاعی خود ـ قاضی تصویر دیگری از میزان خطر و نیت او دریافت خواهد کرد.

۲. روایت جهت‌دار شاکی

در خانواده‌ای، نزاعی شدید رخ می‌دهد و یکی از اعضا مصدوم می‌شود. روایت شاکی ممکن است تمام تقصیر را بر دوش یک نفر بیندازد و از نقش خود در تحریک درگیری سکوت کند. اگر این سکوت با شهادت‌های گزینشی همراه شود، متهم در معرض قضاوتی یک‌سویه قرار می‌گیرد. تنها با طرح پرسش‌گری قضایی دقیق و بازسازی صحنه، می‌توان دریافت که مسئولیت اخلاقی و کیفری میان چند نفر توزیع شده است.

۳. روایت شکسته متهم مضطرب

متهمی که در بازداشت است، به دلیل ترس، شرم و فشار روانی، روایت خود را با جملات ناتمام و تناقض‌دار بیان می‌کند. اگر این تناقض‌ها زود به‌عنوان «دروغ» تفسیر شوند، امکان ترمیم روایت و روشن شدن لایه‌های پنهان حقیقت از بین می‌رود. در حالی‌که با حضور وکیل و بازسازی گام‌به‌گام وقایع، می‌توان نشان داد که بسیاری از این تناقض‌ها ناشی از اضطراب است، نه لزوماً قصد پنهان‌کاری.

در هر سه مثال، مشکل اصلی نه فقدان حقیقت، بلکه ضعف در روایت‌گری است؛ ضعف در انتقال منظم تجربه انسانی به زبان قابل ارزیابی قضایی.

مرز اخلاقی روایت؛ از دفاع مشروع تا فریب قضایی

یکی از پرسش‌های دشوار در نقش روایت در دادرسی، مرز میان «دفاع مشروع» و «روایت‌سازی فریبنده» است. آیا وکیل حق دارد برای نجات موکل خود، روایت را آن‌قدر جابه‌جا کند که تصویر دیگری از واقعه بسازد؟ در این‌جا، چند اصل اخلاقی راهنما قابل طرح است:

  • تفاوت میان انتخاب و جعل: انتخاب زاویه دید و برجسته‌سازی برخی عناصر، اگر بر پایه واقعیت باشد، بخشی از هنر دفاع است؛ اما افزودن عناصر ساختگی یا حذف آگاهانه حقایق کلیدی، عبور از مرز اخلاقی است.
  • کرامت انسانی: هر روایتی که دیگری را صرفاً به «هیولا» یا «قربانی مطلق» تبدیل کند، احتمالاً به کرامت انسانی لطمه می‌زند؛ چه این دیگری، متهم باشد، چه شاکی.
  • وفاداری به حقیقت ممکن: در دادرسی، حقیقت مطلق در دسترس نیست، اما وکیل و طرفین می‌توانند نسبت به «حقیقت ممکن و معقول» وفادار بمانند؛ یعنی تا حدی که ادله و تجربه انسانی اجازه می‌دهد، تصویری منصفانه ارائه کنند.

دفاعی که بر دروغ آشکار بنا شده باشد، شاید در کوتاه‌مدت نتیجه‌ای ظاهری ایجاد کند، اما در مواجهه با اسناد جدید، شهادت‌های تکمیلی یا وجدان عمومی، دیر یا زود فرسوده می‌شود. عدالت انسانی، بدون پایبندی حداقلی به صداقت، به‌تدریج به بازی قدرت تبدیل می‌شود؛ و این چیزی است که نه به نفع متهم است، نه به نفع قربانی و نه به سود اعتبار دستگاه قضایی.

لایه انسانی روایت؛ رنج، ترس، شرم و نیاز به معنا

هر روایتی که در دادگاه بیان می‌شود، پشت سر خود یک زندگی دارد؛ زندگی‌ای پر از شکست، امید، سوءتفاهم، دوستی، دشمنی، اعتیاد، فقر، موفقیت یا حس جا‌ماندن. متهم فقط «مرتکب فعل مجرمانه» نیست؛ او انسانی است که باید با خودش کنار بیاید که چگونه در این نقطه از زندگی قرار گرفته است. شاکی نیز فقط «صاحب حق» نیست؛ او درگیر سوگ، خشم، حس بی‌عدالتی و گاه میل به انتقام است.

روایت، برای هر دو طرف، تلاشی است برای معنا دادن به این رنج‌ها. متهم می‌خواهد خود را فقط در قالب «یک لحظه» تعریف نکند؛ شاکی می‌خواهد رنج خود را به رسمیت بشناسد. وقتی دادگاه امکان روایت‌گری انسانی و منصفانه را فراهم می‌کند، بخشی از فشار روانی کاهش می‌یابد و امکان نگاه عمیق‌تر به عدالت فراهم می‌شود.

در عمل، وکیلِ آشنا با تماس و مشاوره و تجربه پرونده‌های سخت، باید بتواند این لایه انسانی را بشنود، پالایش کند و به شکل روایتی ارائه دهد که هم به کرامت موکل وفادار باشد و هم برای قاضی قابل پذیرش و ارزیابی حقوقی.

جمع‌بندی؛ روایت نه دشمن حقیقت، نه جایگزین آن

نقش روایت در دادرسی را اگر درست بفهمیم، می‌توانیم از دو افراط دور شویم: از یک‌سو، این تصور که هر روایت، لزوماً نوعی تحریف و بازی با حقیقت است؛ و از سوی دیگر، این خیال که با شنیدن یک روایت پرشور و منسجم، حقیقت کامل را یافته‌ایم. روایت، در واقع، ابزاری انسانی برای نزدیک‌شدن به حقیقت است؛ ابزاری که اگر بدون مراقبت اخلاقی و حقوقی به‌کار رود، می‌تواند به ابزار فریب تبدیل شود، و اگر با دقت و صداقت هدایت شود، می‌تواند لایه‌های پنهان واقعیت را آشکار کند.

دادگاه، صحنه تقابل روایت‌هاست؛ اما هدف این تقابل، پیروزی صرف یک داستان بر دیگری نیست، بلکه رسیدن به تصویری منصفانه از آنچه رخ داده است. وکیل، قاضی، متهم و شاکی، هرکدام در این فرآیند نقشی دارند. فهم عمیق‌تر از روایت، می‌تواند هم به عدالت نزدیک‌ترمان کند و هم به انسانیت؛ جایی که قانون، عدد و ماده نیست، بلکه زبان مشترکی برای فهم رنج، خطا و امکان جبران است.

سوالات متداول

۱. آیا روایت قوی‌تر همیشه به معنای پرونده قوی‌تر است؟

روایت منسجم و انسانی می‌تواند اثر مهمی بر برداشت قاضی داشته باشد، اما بدون پشتوانه ادله، شهادت معتبر و همخوانی با واقعیت، به‌تنهایی کافی نیست. قدرت واقعی یک پرونده در پیوند متعادل میان روایت و سند است؛ جایی که داستان گفته‌شده با شواهد بیرونی تأیید می‌شود و فضای تردید افراطی یا اغراق‌آمیز ایجاد نمی‌کند.

۲. اگر متهم نتواند خوب حرف بزند، آیا شانس دفاع او کم می‌شود؟

بسیاری از متهمان به دلیل ترس، شرم، سواد پایین یا فشار روانی نمی‌توانند تجربه خود را منظم و روشن بیان کنند. این ضعف بیان، اگر جبران نشود، می‌تواند روایت او را شکننده نشان دهد. نقش وکیل این است که با پرسش‌های روشن و گام‌به‌گام، روایت را سامان دهد تا تصویر واقعی‌تر از ماجرا به دادگاه منتقل شود، نه تصویری که صرفاً محصول اضطراب لحظه‌ای است.

۳. تفاوت روایت دفاع با «سناریونویسی» دروغین چیست؟

روایت دفاع بر پایه واقعیت موجود، ادله و تجربه انسانی ساخته می‌شود و هدفش توضیح منصفانه رفتار متهم است. سناریونویسی دروغین، عناصری را وارد پرونده می‌کند که وجود خارجی ندارند یا تعمداً حقایق مهم را حذف می‌کند. در عمل، روایت دفاع می‌کوشد حقیقت را فهم‌پذیر کند؛ درحالی‌که سناریونویسی، حقیقت را کنار می‌زند و داستانی جایگزین می‌کند.

۴. آیا قاضی می‌تواند نسبت به تأثیر روایت‌ها بی‌طرف بماند؟

هیچ قاضی‌ای کاملاً جدا از اثر روایت‌ها نیست؛ او نیز انسان است و ناخواسته تحت‌تأثیر لحن، جزئیات و انسجام داستان‌ها قرار می‌گیرد. هنر قضاوت در این است که قاضی آگاهانه میان تأثر احساسی و قانع‌شدن حقوقی تمایز بگذارد، روایت‌ها را با ادله راستی‌آزمایی کند و از شتاب در نتیجه‌گیری بپرهیزد تا توازن میان انسانیت و قانون حفظ شود.

۵. خانواده متهم چگونه می‌توانند به شکل‌گیری روایت منصفانه کمک کنند؟

خانواده متهم، اگر به‌جای پنهان‌کاری یا اغراق، اطلاعات واقعی درباره گذشته، بیماری‌ها، فشارهای زندگی و روابط او را در اختیار وکیل قرار دهند، کمک بزرگی به شکل‌گیری روایتی منصفانه می‌کنند. آنها می‌توانند حلقه‌های گم‌شده زندگی متهم را توضیح دهند؛ حلقه‌هایی که نشان می‌دهد او فقط یک «پرونده» نیست، بلکه انسانی است با تاریخچه‌ای پیچیده، خطاها و ظرفیت تغییر.

منابع

Lawrence Solan, The Language of Judges, University of Chicago Press
Mikael Rask Madsen et al., Making Human Rights Intelligible, Hart Publishing

دکتر سید مهدی رضوی‌فرد وکیل دادگستری و سردبیر مجله عدالت و دفاع است. او در حوزه‌های فلسفه دفاع، اندیشه حقوقی و ادبیات و بلاغت و مفاهیم قرآنی می‌نویسد و مسئولیت هدایت محتوای تحلیلی و نظارت بر یکپارچگی علمی مطالب را بر عهده دارد.
دکتر سید مهدی رضوی‌فرد وکیل دادگستری و سردبیر مجله عدالت و دفاع است. او در حوزه‌های فلسفه دفاع، اندیشه حقوقی و ادبیات و بلاغت و مفاهیم قرآنی می‌نویسد و مسئولیت هدایت محتوای تحلیلی و نظارت بر یکپارچگی علمی مطالب را بر عهده دارد.
اقناع و اخلاق حرفه‌ای؛ مرز میان استدلال شرافتمندانه و فریب بلاغی

اقناع و اخلاق حرفه‌ای؛ مرز میان استدلال شرافتمندانه و فریب بلاغی

آذر 17, 1404
اقناع در دادگاه تا کجا هنر دفاع است و از کجا به فریب بلاغی تبدیل می‌شود؟ در این مقاله، مرز ظریف میان استدلال شرافتمندانه و تکنیک‌های فریبنده در وکالت کیفری و قتل را با نگاهی تحلیلی و اخلاق‌محور بررسی می‌کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش − 4 =