آدمی را تصور کنید که در راهروی یک کلانتری یا در برابر جمعی در محل کار، ناگهان با این جمله روبهرو میشود: «شما متهم هستید.» پیش از آنکه چیزی ثابت شده باشد، نگاهها تغییر میکند؛ فاصلهها بیشتر میشود؛ بعضی نگاهها او را از پیش «مجرم» میبینند و بعضی دیگر، با تردید و شرم، از کنار او عبور میکنند. در همین چند دقیقه، شخصیت انسانی او در معرض فروپاشی است. پرسش اصلی اینجاست: در چنین لحظهای قرآن، این انسان متهم را چگونه میبیند؟ آیا او صرفاً موضوع اتهام است یا همچنان صاحب کرامت، حرمت و حقوقی که نباید زیر پای ترس و خشم و شتاب قضاوت له شود؟
رفتار با متهم در قرآن؛ کرامت انسانی پیش از هر حکم
کلید فهم رفتار با متهم در قرآن، واژهای است که بارها در آیات تکرار شده: «کرامت» انسان. قرآن، پیش از آنکه از جرم و مجازات سخن بگوید، انسان را موجودی مکرم معرفی میکند: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» (اسراء، ۷۰). این کرامت، مشروط به بیخطا بودن نیست؛ به صرف انسان بودن، حرمت او به رسمیت شناخته میشود. از این زاویه، «متهم» در نگاه قرآنی، پیش از هر چیز یک انسان است؛ انسانی که ممکن است خطا کرده باشد، ممکن است بیگناه باشد، اما در هر دو حالت، سزاوار برخورد کرامتمحور است.
در فضای حقوق کیفری امروز، بهویژه در پروندههای سنگین مانند قتل، این سؤال اساسی است که آیا نظام دادرسی، کرامت متهم را تا لحظه صدور حکم حفظ میکند یا او را از همان ابتدا در جایگاه «مجرم» مینشاند. رویکرد قرآنی میتواند معیار مهمی برای سنجش رفتار ضابطان، قضات و حتی وکلا باشد؛ معیاری که اگر نادیده گرفته شود، عدالت کیفری به سرعت به بیعدالتی ساختاری نزدیک میشود.
آیات کرامت، علم و عدالت؛ زیربنای نگاه قرآن به متهم
برای فهم رفتار با متهم در قرآن، باید چند دسته آیات را کنار هم دید: آیات کرامت انسان، آیات منع از ظن و گمان، آیات نهی از سخن بدون علم، و آیات وجوب عدالت در داوری. این آیات هرکدام قطعهای از تصویری را میسازند که در آن، انسان پیش از اثبات جرم، همچنان صاحب حرمت است.
نهی از ظن و گمان؛ متهم، نه مجرم
قرآن صریح میگوید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» (حجرات، ۱۲). این دستور، تنها یک توصیه اخلاقی فردی نیست؛ بلکه یک قاعده رفتاری در مواجهه با انسانها، بهویژه در وضعیت اتهام است. یعنی صرف وجود قرائن اولیه، ما را مجاز نمیکند که در ذهن خود، متهم را «حتماً مجرم» فرض کنیم.
منع از سخن بدون علم؛ قضاوت پیش از تحقیق ممنوع
در آیهای دیگر، خطاب به انسان آمده است: «وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» (اسراء، ۳۶)؛ دنبال چیزی نرو که به آن علم نداری. این آیه، اساساً با سه ساحت انسان سر و کار دارد: گوش، چشم و قلب؛ یعنی شنیدهها، دیدهها و باورها. در سطح دادرسی کیفری، معنای روشن این آیه آن است که نسبتدادن جرم، تحقیر متهم و برخورد او بهعنوان مجرم، پیش از آنکه علم و دلیل معتبر شکل بگیرد، از منظر قرآنی مردود است.
عدالت در داوری؛ فراتر از مجازات
قرآن بارها عدالت را بهعنوان معیار داوری معرفی میکند: «إِذَا حَكَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ» (نساء، ۵۸) و نیز «کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ…» (مائده، ۸). عدالت در این آیات، صرفاً به معنای صدور حکم درست نیست؛ بلکه فرایند رسیدن به حکم را نیز دربر میگیرد: از شیوه بازجویی و گردآوری ادله تا نوع خطاب و حتی زبان بدن در مواجهه با متهم. متهم در این فرایند، سوژهای بیحق نیست؛ بلکه طرفی است که حقوق و شنیدهشدن او جزء جداییناپذیر عدالت است.
از متن آیات تا رفتار با متهم؛ قضاوت شتابزده یا شنیدن هر دو روایت؟
وقتی این آیات را کنار هم میگذاریم، تصویری شکل میگیرد که مستقیماً بر رفتار با متهم اثر میگذارد. قرآن از یکسو ذهن را از ظن و شایعه خالی میکند و از سوی دیگر، انسان را تا لحظه اثبات جرم، واجد کرامت و حق شنیدهشدن میداند. این نگاه، در عمل، بهمعنای چند قاعده مهم در مواجهه با متهم است.
شنیدن هر دو روایت؛ توازن میان شاکی و متهم
در ماجرای داوود و دو خصم در قرآن (ص، ۲۱ به بعد)، خداوند به داوود یادآوری میکند که پیش از شنیدن هر دو طرف، شتاب در داوری نکند. این روایت قرآنی، به روشنی نشان میدهد که حتی پیامبری چون داوود(ع) نیز مأمور به شنیدن هر دو طرف دعواست. در بستر پرونده کیفری، این یعنی متهم حق دارد روایت خود را بگوید، بدون آنکه از پیش محکوم شده باشد یا سخنش صرفاً یک «توجیه» فرض شود.
پرهیز از تحقیر کلامی و رفتاری
وقتی قرآن کرامت را به انسان نسبت میدهد، این کرامت باید در زبان و رفتار تجلی یابد. لقبدادنهای تحقیرآمیز، لحن تند، خطابهای از بالا به پایین، تمسخر و برچسبزنی، همه با روح آیه «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» ناسازگار است. متهم، حتی اگر در نهایت مجرم شناخته شود، تا لحظه صدور حکم، نباید در گفتار و رفتار، تحقیر شود.
حق پرسشگری و حق دفاع
روح آیات قرآن، بهویژه در نهی از پیروی کورکورانه و تأکید بر تعقل، به نوعی حق پرسشگری و دفاع را برای انسان تثبیت میکند. در سطح عملی، این حق باید به متهم اجازه دهد پرسش کند، توضیح بخواهد، و با همراهی وکیل، روایت خود را صورتبندی کند. پیوند این نگاه با نهاد دفاع و وکالت کیفری روشن است: وکیل، ترجمان همین حق قرآنی برای شنیدهشدن و دفاع منصفانه متهم است.
پیامدهای قرآنی برای دادرسی کیفری؛ از ضابط تا قاضی و وکیل
اگر رویکرد قرآن به متهم را جدی بگیریم، دادرسی کیفری تنها مجموعهای از مواد قانونی نخواهد بود، بلکه یک مسیر انسانیـالهی است که هر گام آن باید با حفظ کرامت همراه باشد. این نگاه برای سه گروه در فرایند کیفری پیامدهای روشن دارد: ضابطان، قضات و وکلا.
رفتار ضابطان؛ آغاز مسیر کرامت یا تحقیر
غالباً نخستین تماس متهم با نظام عدالت، از طریق ضابطان است. در همین نقطه، آیات نهی از ظن و سخن بدون علم، معنا پیدا میکند. ضابطی که در لحظه دستگیری، متهم را با القاب توهینآمیز صدا میزند یا او را پیش چشم دیگران تحقیر میکند، در حقیقت، پیش از دادگاه، او را محکوم کرده است. در مقابل، ضابطی که با لحنی محترمانه، بدون خشونت کلامی و بدنی، حقوق متهم را توضیح میدهد، راه را برای یک دادرسی عادلانه باز میکند.
نقش قاضی؛ تجسم «عدل» در فرایند
قاضی در دستگاه قضایی، نزدیکترین چهره به مفهوم قرآنی «حکم به عدل» است. لحن قاضی، فرصت برابر برای سخنگفتن شاکی و متهم، پرسشهای بیطرفانه و پرهیز از پیشداوری، همه نمودهای عینی همان آیات عدالت است. قاضیای که در رفتار و گفتار، متهم را تحقیر میکند، عملاً کرامت انسانی او را نادیده گرفته و از معیار قرآنی فاصله گرفته است.
نقش وکیل؛ پاسدار کرامت در دل فرایند کیفری
وکیل مدافع، در چنین نگاهی، فقط خواننده مواد قانونی نیست؛ او پاسدار کرامت متهم در دل فرایند کیفری است. دفاع مؤثر، فراتر از تکنیک، تلاشی است برای آنکه متهم در برابر سنگینی اتهام، همچنان بهعنوان انسان دیده شود. در بسیاری از پروندههای سنگین، از جمله پروندههای قتل، حفظ کرامت متهم، امکان بیان صادقانه واقعیت و توضیح اوضاع و احوال را افزایش میدهد و این امر، برای کشف حقیقت ضروری است.
رفتار نادرست با متهم؛ چگونه حقیقت را مخدوش میکند؟
از منظر قرآنی، هدف دادرسی، رسیدن به «حق» است؛ اما تحقیر متهم، فشار روانی افراطی و قضاوت شتابزده میتواند این هدف را منحرف کند. تجربههای حقوقی نشان میدهد که نوع رفتار با متهم مستقیماً بر کیفیت اظهارات او، دقت اعتراف یا انکار و حتی بر رفتار شهود اثر میگذارد.
مثال تحلیلی اول: فشار و اعتراف غیرواقعی
فرض کنید فردی به اتهام مشارکت در نزاع منجر به قتل بازداشت شده است. از لحظه ورود، با جملاتی مانند «همهچیز معلوم است، بیخود انکار نکن» یا «اگر الآن اعتراف نکنی، حکمات سنگینتر میشود» تحت فشار قرار میگیرد. در چنین فضایی، ترس و شرم، بر عقل او غلبه میکند و ممکن است برای رهایی موقت از فشار، به اموری اعتراف کند که دقیق یا حتی واقعی نیست. اینجا، نه تنها کرامت او نقض شده، بلکه حقیقت نیز قربانی شده است.
مثال تحلیلی دوم: احترام و روشنشدن واقعیت
در مقابل، متهمی را در نظر بگیرید که در همان اتهام، با احترام مورد خطاب قرار میگیرد. به او توضیح داده میشود که حق دارد سکوت کند، حق دارد وکیل داشته باشد، و هیچکس او را پیش از حکم قطعی، مجرم خطاب نمیکند. در چنین شرایطی، اضطراب او هرچند باقی است، اما احساس امنیت نسبی، امکان بیان جزئیات دقیق را افزایش میدهد. او نه برای رهاشدن از تحقیر، بلکه برای روشنکردن حقیقت سخن میگوید. این نوع رفتار، به روح آیه «لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» نزدیکتر است؛ زیرا آنچه گفته و نوشته میشود، به علم و آگاهی نزدیکتر است تا به ظن و حدس.
ترس، شرم و بحران هویت متهم؛ چرا در لحظه اتهام، کرامت حیاتیتر است؟
لحظه اتهام، برای بسیاری از انسانها، نقطهای است که هویتشان زیر سؤال میرود. فردی که خود را پدر، همسر، همکار یا دوست میدانست، ناگهان با برچسب «متهم» روبهرو میشود. در این وضعیت، سه احساس اصلی در هم تنیده میشود: ترس از آینده، شرم در برابر خانواده و جامعه، و تردید نسبت به ارزش و هویت خود.
ترس از قضاوت و نیاز به نگاه انسانی
ترس از قضاوت دیگران، بهویژه در فرهنگ ایرانی که آبرو و نگاه جمعی اهمیت زیادی دارد، میتواند متهم را کاملاً در هم بشکند. قرآن با منع از غیبت، تهمت و بدگمانی، فضای اجتماعی را به سمت مهار این قضاوتهای شتابزده هدایت میکند. هر نگاه انسانی و محترمانهای که متهم در این مرحله دریافت میکند ـ از سوی ضابط، قاضی، وکیل یا حتی خانواده ـ میتواند به او یادآوری کند که هنوز «فقط یک برچسب» نیست و کرامت او از بین نرفته است.
شرم و امکان بازسازی
اگر متهم واقعاً مرتکب خطا شده باشد، شرم از رفتار خود میتواند یا او را به انکار و فرار از مسئولیت بکشاند، یا بهسوی پذیرش و اصلاح هدایت کند. برخورد تحقیرآمیز، معمولاً او را به سمت انکار و دفاعهای کاذب میراند؛ زیرا حفظ حداقلی از عزتنفس را در نفی کامل واقعیت جستوجو میکند. در مقابل، برخوردی که کرامت او را حفظ میکند، این پیام را منتقل میکند که «خطا تو را از انسان بودن ساقط نکرده است». چنین پیامی، راه را برای اعتراف مسئولانه، جبران و اصلاح باز میگذارد.
کرامت و امکان اصلاح؛ نگاه قرآنی به فراتر از مجازات
در منطق قرآن، مجازات، نقطه پایان انسان نیست. توبه، بازگشت، جبران و اصلاح، مفاهیمی عمیق و تکرارشوندهاند. اگر متهم در طول فرایند دادرسی، بارها تحقیر شده باشد، احتمال پذیرش خطا و حرکت بهسوی اصلاح، بهشدت کاهش مییابد؛ زیرا او خود را «طردشده» و «بیارزش» میبیند.
عدالت فراتر از برخورد کیفری صرف
عدالت قرآنی، تنها در صدور حکم و اجرای آن خلاصه نمیشود؛ بلکه در امکان بازگشت انسان به مسیر سالم زندگی نیز معنا پیدا میکند. جایی که متهم، حتی پس از محکومیت، هنوز بهعنوان انسان محترم دیده میشود، زمینه برای بازسازی هویت و پذیرش مسئولیت فراهم است. در فضای حقوقی معاصر، این نگاه با مفهوم «عدالت ترمیمی» همخوانی دارد؛ هرچند ریشههای آن را باید در همان کرامتمحوری قرآنی جست.
جمعبندی: عدالت بدون کرامت متهم، به بیعدالتی ساختاری میرسد
رفتار با متهم در قرآن، تنها یک توصیه اخلاقی فردی نیست؛ بلکه یک چارچوب فکری برای کل نظام دادرسی است. وقتی آیات کرامت انسان، منع از ظن، نهی از سخن بدون علم و دستور به عدالت را کنار هم میگذاریم، به این نتیجه میرسیم که متهم، پیش از هر حکم، انسانی است صاحب حرمت، حق شنیدهشدن و حق دفاع عادلانه. هر نظام کیفری که این مرحله را نادیده بگیرد و متهم را از آغاز، در جایگاه مجرم بنشاند، بهتدریج به سمت بیعدالتی ساختاری حرکت میکند؛ حتی اگر ظاهراً به مواد قانونی پایبند باشد.
برای نزدیکشدن به نگاه قرآنی، باید از لحظه نخستِ رویارویی با متهم، زبان، رفتار، لحن و ساختارهای دادرسی را بازنگری کرد. این بازنگری، نه تنها به کشف حقیقت کمک میکند، بلکه امکان اصلاح، بازسازی و بازگشت را هم برای انسانِ گرفتار اتهام فراهم میسازد. در چنین افقی، وکیل، قاضی و ضابط، همگی شریک یک مأموریتاند: پاسداری از عدالت، با حفظ کرامت انسانی متهم. در این مسیر، تماس و مشاوره با وکیل متخصص، میتواند اولین گام عملی برای حفاظت از این کرامت و هدایت پرونده در مسیر درست باشد.
سوالات متداول
۱. نگاه قرآن به متهم قبل از صدور حکم چیست؟
قرآن پیش از آنکه به اثبات جرم و مجازات بپردازد، انسان را موجودی دارای کرامت میداند. بر اساس آیات کرامت، منع از ظن و نهی از سخن بدون علم، متهم تا لحظه صدور حکم قطعی، انسانی دارای حرمت و حقوق است و نباید در گفتار یا رفتار، مانند یک مجرم قطعی با او برخورد شود.
۲. آیات «اجتناب از ظن» چه تأثیری بر رفتار با متهم دارند؟
آیه «اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ» مؤمنان را از قضاوت ذهنی و شتابزده بر پایه گمان نهی میکند. در فضای دادرسی، این یعنی صرف وجود اتهام یا برخی قرائن اولیه، مجوز نگاهکردن به متهم بهعنوان مجرم نیست. ضابط، قاضی و افکار عمومی باید تا زمان تکمیل تحقیق و رسیدگی عادلانه، از برچسبزدن و تحقیر پرهیز کنند.
۳. آیا کرامت متهم به معنای نادیدهگرفتن حق قربانی است؟
خیر. حفظ کرامت متهم به معنای کوچککردن رنج قربانی یا خانواده او نیست. قرآن از یکسو بر حرمت انسان و عدالت در داوری تأکید میکند و از سوی دیگر، حق تظلم و دادخواهی را به رسمیت میشناسد. دادرسی عادلانه، زمانی کامل است که هم حق قربانی پاس داشته شود و هم حقوق متهم در طول فرایند نقض نگردد.
۴. چرا رفتار محترمانه با متهم به کشف حقیقت کمک میکند؟
رفتار تحقیرآمیز، معمولاً متهم را به سمت ترس، انکار و حتی اعترافات نادرست سوق میدهد. در مقابل، برخوردی که کرامت او را حفظ میکند، امکان بیان صادقانه واقعیت و توضیح دقیق اوضاع و احوال را افزایش میدهد. این امر، کیفیت ادله و شهود را بهبود میبخشد و دستگاه قضایی را به علم و یقین نزدیکتر میکند.
۵. جایگاه وکیل در نگاه قرآنی به رفتار با متهم چیست؟
در رویکرد قرآنی که بر عدالت، شنیدن هر دو طرف و پرهیز از ظلم تأکید میکند، وکیل مدافع نقشی اساسی در ترجمه عملی این اصول دارد. وکیل با دفاع تخصصی، مراقبت از حقوق متهم و جلوگیری از تحقیر یا فشار ناروا، به حفظ کرامت انسانی او کمک میکند و در عین حال، مسیر کشف حقیقت و تحقق عدالت را هموارتر میسازد.
منابع
قرآن کریم، سورههای اسراء، نساء، مائده، حجرات و ص
سید محمدباقر صدر، اقتصادنا و دراسات فی ولایة الفقیه، مباحث مرتبط با عدالت و کرامت انسان








