قاضی رو به مرد میکند، برگه را کنار میگذارد و با لحنی آرام میپرسد: «آمادهاید شهادت بدهید؟» سالن دادگاه برای لحظهای ساکت میشود. واژهای که قرنها در خطبهها، روضهها، متون دینی و شعر فارسی با خون شهید، با گواهی بر حقیقت و با فدا شدن در راه ایمان گره خورده است، اکنون در نوک زبان قاضی مینشیند؛ بهعنوان نام یک «دلیل اثبات دعوا». همین جاست که میتوان دید قانون، بر بستری از زبان و فرهنگ بنا شده؛ پیش از آنکه «ماده» و «تبصره» باشد، «واژه» است؛ واژهای که تاریخ و اخلاق و عاطفه را با خود حمل میکند.
ریشه زبانی واژه «شهادت»؛ از دیدن تا فدا شدن
«شهادت» در زبان فارسی، وامواژهای است از عربی؛ ریشه آن به ماده «شـهـد» بازمیگردد که در عربی کلاسیک، معانی متعددی چون «حضور داشتن»، «مشاهده کردن»، «گواهی دادن» و در مرتبهای دیگر «شهید شدن» را در خود جمع کرده است. در قرآن، «شَهِدَ» هم به معنای حاضر بودن در صحنه آمده و هم به معنای گواهی بر حقیقت؛ و از همین ریشه است که «شهید» بهعنوان کسی که با خون خود بر صدق ایمان گواهی میدهد، شکل گرفته است.
در فارسیِ امروز، این واژه دستکم سه سطح معنایی پررنگ دارد:
- شهادت بهعنوان «گواهی زبانی» در دادگاه یا پیش از آن؛
- شهادت بهعنوان «گواهی با جان»، یعنی همان معنای «شهید شدن»؛
- شهادت بهعنوان «حضور آگاهانه در برابر حقیقت»، حتی بیرون از فضای حقوقی و دینی.
این همنشینی معانی، اتفاقی نیست. زبان، حافظ حافظه جمعی است. وقتی در دادگاه از کسی میخواهیم «شهادت بدهد»، ناخودآگاه، ردّی از همان معنای دینی و اخلاقی را هم احضار میکنیم: نوعی تعهد به حقیقت، حتی اگر هزینه داشته باشد. به همین دلیل است که در فرهنگ ایرانی، دروغ گفتن در مقام شاهد، نهفقط تخلف حقوقی، که شکستن یک عهد اخلاقی عمیق تلقی میشود.
تحول معنایی «شهادت» در فرهنگ ایرانی–اسلامی
سیر معنایی «شهادت» از «مشاهده» تا «فداکاری»، داستانی است از چگونگی پیوند زبان، دین و فرهنگ. در منابع اسلامی، «الشُّهَداء» نهتنها کشتهشدگان در راه خدا هستند، بلکه کسانیاند که حضورشان در صحنه حق و باطل، خود نوعی گواهی است. در ادبیات فارسی، از حماسه تا عرفان، «شهادت» اغلب با پاکی نیت، وفاداری و اوج ایثار همراه میشود.
این زمینه فرهنگی سبب میکند «شهادت» در ذهن مخاطب ایرانی، صرفاً گزارشی خنثی از یک رویداد نباشد. وقتی میگوییم «فلانی حاضر شد شهادت بدهد»، غالباً از شجاعت، از کنار گذاشتن ترس، از ایستادن در کنار مظلوم هم سخن میگوییم. در مقابل، خودداری از ادای شهادت، گاه بهعنوان نوعی ترک یاری حق یا حتی همدستی پنهان با ظلم فهم میشود؛ هرچند حقوق کیفری، برای پرهیز از اجبار، محدودیتها و حمایتهایی در اینباره پیشبینی کرده است.
بدینترتیب، لایههای معنایی «شهادت» در فرهنگ ایرانی، همچنان حامل بار اخلاقیاند: شاهد نهفقط «گوینده» که «موضعگیر» است؛ کسی که با حضور و کلام خود، جانب روایتی از واقعیت را میگیرد. همین بار ارزشی، هنگام ورود به دادرسی کیفری، هم میتواند به تقویت عدالت کمک کند و هم، اگر بهدرستی فهم نشود، به فشار اخلاقی ناخودآگاه بر شاهد یا حتی قاضی منجر شود.
شهادت در حقوق کیفری ایران؛ دلیل اثبات یا کنش بلاغی؟
در حقوق کیفری ایران، «شهادت» در زمره ادله اثبات دعوا قرار دارد. قانونگذار برای آن، شرایطی مانند بلوغ، عقل، عدالت، عدم انتفاع شخصی مستقیم از نتیجه و… تعیین کرده و در جرایم مختلف، میزان و نوع اثر آن را مشخص نموده است. بااینحال، اگر شهادت را فقط بهعنوان «دادهای» در کنار مدارکی چون گزارش کارشناسی یا ادله دیجیتال ببینیم، چیزی اساسی را از دست دادهایم.
شهادت در دادگاه، یک کنش بلاغی نیز هست: عملی زبانی که در آن، شاهد روایتی از واقعه را پیش روی قاضی مینهد. این روایت با انتخاب واژگان، با لحن، با مکثها، با تردیدها و با قاطعیت یا لرزش صدا شکل میگیرد. قاضی، بازپرس و وکیل، نهتنها «محتوا»ی گفتهها، بلکه «چگونگی» بیان آن را نیز میشنوند و تفسیر میکنند. در دفاع و وکالت کیفری، جدال اصلی بر سر همین روایتهاست؛ اینکه کدام بازسازی از واقعه، با دیگر ادله و اوضاع و احوال سازگارتر است.
از این منظر، شهادت، محل تلاقی سه قلمرو است: حافظه (آنچه شاهد به یاد دارد)، زبان (آنچه میتواند یا میخواهد بگوید) و قدرت (جایگاهی که در آن سخن میگوید: زیر فشار بازجویی، در فضای رسمی دادگاه، یا در حضور طرفین). عدالت کیفری، هرجا که شهادت را «صوت بیبدن» ببیند و از این بافت انسانی غفلت کند، در معرض خطای جدی قرار میگیرد.
چرا شهادت بازنمایی کامل حقیقت نیست؟ حافظه، زبان و منظر
یکی از سوءتفاهمهای رایج این است که شهادت، «عکسی شفاهی» از واقعه است؛ گویی شاهد، لنزی بیخطاست که گذشته را همانگونه که بوده، بازپخش میکند. اما روانشناسی حافظه و تجربه عملی دادگاه نشان میدهد که شهادت، بیشتر «بازسازی» است تا «بازپخش».
نخست، حافظه انسانی انتخابگر و خطاپذیر است. ما همهچیز را نمیبینیم، همهچیز را به یک اندازه مهم نمییابیم و در لحظات پرتنش، بخشهایی از صحنه را اصلاً ثبت نمیکنیم. زمان، تکرار روایت، گفتوگو با دیگران و حتی حرفهای رسانهها میتواند حافظه را شکل دهد یا جابهجا کند.
دوم، زبان، همیشه ساده و بیمیانجی نیست. وقتی شاهد از واژه «درگیری» استفاده میکند، شاید منظورش یک مشاجره لفظی باشد؛ دیگری همین واژه را فقط برای زد و خورد فیزیکی بهکار ببرد. «تهدید»، «حمله»، «دفاع»، «فریاد»؛ همه اینها واژگانیاند که بدون بستر، چندمعنایی و مبهماند.
سوم، هر شهادتی از یک منظر است. شاهد در جای خاصی ایستاده، در زمانی خاص، با پیشداوریهای شخصی، با میزان همدلی یا خشم، و با روابطی که با متهم یا شاکی دارد. آنچه میبیند، «بخش»ی از حقیقت است، نه همه آن. هنر قاضی و وکیل، و بهطور کلی عدالت انسانی، در این است که از مجموع این بخشهای ناقص، تصویری تا حد ممکن منصفانه بسازد.
شهادت بهمثابه ساختن روایت؛ قدرت واژهها در دادگاه
وقتی شاهد شروع به سخن گفتن میکند، درواقع دارد روایت خود از واقعه را میسازد. این ساختن، آگاهانه یا ناخودآگاه، تحتتأثیر واژههایی است که انتخاب میکند. همین انتخابها میتواند فضای عاطفی و اخلاقی پرونده را بهکلی دگرگون سازد.
| نوع بیان شاهد | نمونه جمله | تاثیر احتمالی بر تلقی دادگاه |
|---|---|---|
| بیان دقیق و توصیفی | «متهم با صدای بلند گفت که اگر پول را ندهی، دیگر با تو کاری ندارم؛ دستش را بالا برد اما ضربه نزد.» | امکان تفکیک تهدید، عصبانیت و عمل؛ کمک به تحلیل حقوقی آرامتر. |
| بیان مبهم و کلی | «خیلی دعوا شد، اوضاع بد بود، همه میزدند.» | ایجاد تصویر مبهم، دشواری در تشخیص نقشها و ارکان جرم. |
| بیان جهتدار و ارزشداور | «او همیشه آدم خشنی بود؛ آن شب هم مثل همیشه وحشی شده بود.» | تقویت برچسب شخصیتی، خطر آمیختن سابقه ذهنی با واقعه خاص. |
| بیان متأثر از احساس | «وقتی برادرم را آنطور دیدم، دیگر چیزی نفهمیدم؛ فقط داد میزدم.» | روشن شدن وضعیت روانی شاهد، اما کاهش دقت جزئیات واقعه. |
این مثالها واقعی نیستند، اما الگوهای آشنایی را در دادگاه به تصویر میکشند. قاضی باید مدام از خود بپرسد: آنچه میشنوم، «گزارش» است یا «تعبیر»؟ چه بخشی از این جمله، توصیف قابلبررسی است و چه بخشی، داوری ارزشی یا عاطفی؟ وکیل نیز، چه در مقام پرسشگری و چه در مقام نقد، باید به این مرزها حساس باشد.
از همینجاست که پیوند شهادت با حوزههایی چون روایت دفاع و ادبیات حقوقی روشنتر میشود. شاهد، ناخواسته، راوی است؛ و عدالت کیفری، تا حد زیادی، نتیجه جدال میان روایتهای رقیب است.
ترس، شرم، وفاداری و قدرت؛ لایه انسانی شهادت
شهادت، هرقدر هم در قانون تعریف دقیق داشته باشد، در عمل، کنشی عمیقاً انسانی است. انسان، با ترسها، شرمها، وفاداریها و وابستگیهای خود وارد جایگاه شاهد میشود. نمیتوان انتظار داشت که او در یک فضای پرتنش، ناگهان به «ابزار ثبت حقیقت» تبدیل شود.
ترس، گاه از انتقام متهم است، گاه از قضاوت محله و خانواده، و گاه از درگیر شدن با فرایند قضایی. شرم، میتواند ناشی از حضور در صحنهای باشد که خود شاهد ترجیح میدهد دربارهاش سکوت کند: نزاع خانوادگی، رابطه عاطفی پنهان، یا خطای گذشتهای که نمیخواهد علنی شود. وفاداری، گاهی به خانواده، گاهی به رفیق قدیمی و گاهی به گروه اجتماعی، شاهد را در دوگانگی میان گفتن همه حقیقت و حفظ پیوندها قرار میدهد.
از سوی دیگر، ساختار قدرت در دادگاه نیز بر کیفیت شهادت اثر میگذارد: جایگاه رفیع قاضی، حضور ماموران، نگاه سنگین حاضران، و حتی آرایش فیزیکی صحن دادگاه، همگی میتوانند برای شاهد، تهدیدکننده یا دستکم ناآشنا باشند. اگر این لایه انسانی درک نشود، شاهدِ مضطرب بهسادگی به «شاهد متناقض» یا «شاهد مردد» فروکاسته میشود و معنای عمیقتری که پشت لکنتها و سکوتها نهفته است، نادیده میماند.
شهادت، عدالت و هنر پرسشگری
عدالت کیفری، وقتی با شهادت سروکار دارد، فقط به «داشتن شاهد» نیاز ندارد؛ به شیوه مواجهه با شاهد هم محتاج است. هنر پرسشگری قضایی، یعنی توان باز کردن گرههای حافظه و زبان شاهد، بدون القا، بدون تحقیر و بدون ترساندن. پرسش خوب، شاهد را از دام کلیگویی رها میکند و او را به سمت توصیف جزئیات قابلبررسی سوق میدهد.
در بسیاری از مشاورههای مرتبط با پروندههای کیفری، خانوادهها از این نگراناند که «آیا شاهد جرأت خواهد کرد حقیقت را بگوید؟» این پرسش، خود نشان میدهد که شهادت، در ذهن مردم، عملی پرریسک است؛ عملی که از یکسو، اخلاقاً ستوده میشود و از سوی دیگر، ممکن است تبعات اجتماعی و امنیتی داشته باشد. در چنین بستری، پرسشگری هوشمندانه و حمایتگرانه، نهفقط یک مهارت فنی، بلکه عنصری اخلاقی در فرایند دادرسی است.
از منظر اندیشه حقوقی، شهادت جایی است که «وجه انسانی قانون» بیش از هر جای دیگر دیده میشود. قانون، در قالب عدد، ماده و بند نوشته شده؛ اما در لحظهای که شاهد، دست روی قرآن میگذارد و میگوید «مشاهده کردم»، این اعداد و مواد، به صحنه زندگی واقعی پا میگذارند.
جمعبندی انتقادی؛ چرا فهم زبانی و فرهنگی شهادت مهم است؟
شهادت، در سنت زبانی و فرهنگی ما، صرفاً ابزار اثبات نیست؛ مفهومی است درهمتنیده با حقیقتجویی، فداکاری و حضور در صحنه حق و باطل. وقتی این واژه وارد حقوق کیفری میشود، همه این لایهها در پسزمینه باقی میماند و بر تجربه شاهد، انتظار قاضی و تلقی جامعه از «شاهد خوب» اثر میگذارد. اگر دادرسی، این میراث معنایی را نادیده بگیرد و شهادت را به چند جمله مکتوب در پرونده تقلیل دهد، هم خطر خطای قضایی را بالا میبرد و هم به پیچیدگی انسانی این کنش بیاعتنا میماند.
فهم ریشههای زبانی «شهادت» کمک میکند بدانیم چرا دروغ در این مقام، نهفقط نقض قانون، که شکستن عهدی اخلاقی تلقی میشود. شناخت ابعاد بلاغی و انسانی شهادت، ما را وامیدارد شهادت را «داده خام» ندانیم، بلکه روایتی ببینیم که از دل حافظه، زبان، احساس و قدرت گذشته است. عدالت کیفری، هرجا به این لایهها حساستر باشد، به حقیقت نزدیکتر و از شتاب و شائبه انتقام دورتر خواهد شد.
سوالات متداول
۱. آیا شهادت همیشه برابر با حقیقت عینی است؟
نه. شهادت بازسازی واقعه از منظر شاهد است، نه تکرار مکانیکی آن. حافظه محدود، فشار روانی، زاویه دید و پیشداوریها میتوانند روایت شاهد را از حقیقت عینی دور کنند، حتی اگر شاهد قصد دروغگویی نداشته باشد.
۲. چرا در فرهنگ ایرانی، شهادت بار اخلاقی و دینی دارد؟
زیرا واژه «شهادت» در سنت اسلامی و ادبی، با ایمان، شهید شدن و گواهی بر حق گره خورده است. این پیشینه معنایی باعث میشود ادای شهادت در دادگاه، همچنان بهعنوان عملی اخلاقی و نوعی تعهد در برابر حقیقت فهم شود، نه فقط یک تکلیف حقوقی ساده.
۳. قاضی چگونه میتواند میان توصیف و داوری در شهادت تمایز بگذارد؟
با دقت به واژهها و طرح پرسشهای روشن. قاضی باید تشخیص دهد کدام بخش گفته شاهد، گزارش مشاهدهپذیر است و کدام بخش، برچسب یا تفسیر شخصی. بازخواست از جزئیات عینی، زمان، مکان و اقدامات مشخص، مرز میان توصیف و داوری را آشکارتر میکند.
۴. نقش احساسات مانند ترس و شرم در کیفیت شهادت چیست؟
ترس از انتقام یا قضاوت، و شرم از افشای مسائل شخصی میتواند باعث سکوت، تغییر جزئیات یا کلیگویی در شهادت شود. درک این احساسات برای قاضی و وکیل مهم است تا تناقضهای ظاهری را صرفاً به دروغگویی نسبت ندهند و فضای امنتری برای بیان حقیقت فراهم کنند.
۵. آیا میتوان فقط بر شهادت شهود برای صدور حکم کیفری تکیه کرد؟
اتکا صرف به شهادت، بدون سنجش آن با سایر ادله و اوضاع و احوال پرونده، میتواند خطرناک باشد. بهترین رویکرد، سنجش همزمان شهادت با مدارکی مانند مستندات مکتوب، ادله فنی و رفتار طرفین است تا تصویر کاملتری از واقعیت به دست آید.
منابع
قانون مجازات اسلامی، مصوب ۱۳۹۲، بهویژه مواد مربوط به ادله اثبات و شهادت.
Doris, J. M., & Burks, V. (2019). “Cognitive and social foundations of witness testimony” in The Routledge Handbook of the Philosophy of Evidence.








