در این مقاله خطابههای مشهور دادگاههای ایران را نه فقط بهعنوان سخنرانیهای پرهیجان، بلکه بهمثابه معماری بلاغت، اخلاق و روایت در فرایند دادرسی کیفری تحلیل میکنیم.
در هر پرونده کیفری، فاصلهای میان آنچه واقعاً رخ داده و آنچه در دادگاه روایت میشود وجود دارد. این مقاله نسبت میان روایت واقعی و روایت دفاعی و نقش آنها در کشف حقیقت قضایی را تحلیل میکند.
در پروندههای قتل و جرایم سنگین، یک مصالحه مؤثر فقط «بله» یا «نه» گفتن به گذشت نیست؛ انتخاب درست زمان، مکان و شرایط گفتوگو است تا صلح، پایدار و انسانی باشد، نه محصول فشار و عجله.
اقناع در دادگاه تا کجا هنر دفاع است و از کجا به فریب بلاغی تبدیل میشود؟ در این مقاله، مرز ظریف میان استدلال شرافتمندانه و تکنیکهای فریبنده در وکالت کیفری و قتل را با نگاهی تحلیلی و اخلاقمحور بررسی میکنیم.